::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1447758 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

74227518 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

2835 تعداد كل فتاواى ارسال شده

 

نمايش فتاوى

 

فتاوى -->> -->>  فتواى انتخاب شده

معاویه هیچگاه امر به لعن و دشنام علی رضی الله عنه نداده است
شماره فتوى 7390

تعداد بازديد 5284

فرستادن به دوست 

 چاپ كردن

تاريخ اضافه 2012-07-18

 

من فردی سنی هستم اما یک سوال ازم پرسیدن راجب حدیثی در صحیح مسلم که تا بحال نشنیده بودم و خواستم شما توضیحی کامل راجب دلیل و صحت و سقم این حدیث ارائه کنید که من هم آنرا به سائل منتقل کنم.

شماره حدیث4420 و ج7 ص120:

حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِی اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِیلَ عَنْ بُکَیْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ : سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ لَهُ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَمَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ یَوْمَ خَیْبَرَ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا فَأُتِیَ بِهِ أَرْمَدَ فَبَصَقَ فِی عَیْنِهِ وَدَفَعَ الرَّایَةَ إِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ : { فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ } دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی .

دلیل این گفتهء سیدنا معاویه رضی الله عنه راجبه سیدنا علی چه بوده است؟؟!


الحمدلله،

معنی حدیث مذکور در سوال چنین است: «از عامر بن سعد روایت است که گفت :معاویه سعدبن ابی وقاص را خواست و گفت ای سعد چه چیزی مانع شده که علی را بدگویی نکنی؟ سعد جواب داد : سه چیز در باره علی از رسول الله صلی الله علیه سلم شنیدم و هرگز از او بدگویی نمیکنم بلکه اگر یکی از این سه چیز مال من میبود من آن را به دنیا نمیدادم:

اول اینکه وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم، علی را در یکی از جنگها ، جانشین خود در مدینه تعیین کرد، علی گفت ای رسول خدا مرا کنار زنان و کودکان مینشانی و همراه خود بجنگ نمیبری؟ و شنیدم رسول الله در جوابش فرمود: آیا راضی نمیشوی که بمن مثل هارون باشی بموسی؟ البته بعد از من پیامبری نمیاید.

دوم، روز خیبر شنیدم که رسول الله فرمود : پرچم را بدست کسی میدهم که الله و رسولش را دوست دارد ، و الله و فرستاده الله هم او را دوست دارند. سعد میگوید همه ما آرزو داشتیم بما بدهد که فرمود علی را برایم بیاورید و علی آمد در حالیکه چشمش درد میکرد ، پیامبر آب دهان خود را بر چشم علی مالید و پرچم را به علی داد و الله بدست علی خیبر را فتح کرد .

و سوم وقتی آیه ( فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ) نازل شد پیامبر صلی الله علیه وسلم، علی و فاطمه و حسن و حسین را جمع کرد و فرمود : «یا الله اینها اهل بیت من هستند».

 

این حدیث صحیح است. اما اینکه معاویه رضی الله عنه به سعد بن أبی وقاص فرمود: «مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ » چه چیزی تو را منع می کند که علی را ناسزا نگویی؟

این جمله معاویه رضی الله عنه به معنای آن نیست که او علی را ناسزا و بدگویی کرده! چنانکه روافض از این جمله چنین برداشت می کنند، هرچند که از نظر آنها روایات مسلم مقبول نیست، ولی جالب آنست که هرجا حدیثی ببینند که باب طبع و میلشان باشد آنرا بعنوان دلیل و حجت مدعای خود ذکر می کنند!!

البته نباید منکر این مسئله بود که در آن زمان که اختلاف بر سر نحوه قصاص قاتلین عثمان رضی الله عنه بالا گرفته بود تا جائیکه سپاه شام و سپاه علی رضی الله عنه روبروی هم قرار گرفتند، بعضی از بنی امیه نسبت به علی رضی الله عنه بدگویی می کردند، زیرا به گمان واهی آنها علی رضی الله عنه قاتلین عثمان رضی الله عنه را امان و پناه داده و آنها را یاری می رساند! که قطعا این گمانی اشتباه و باطل است، بهر حال از آنجائیکه در آنزمان بخاطر پیچیدگی اوضاع و اتفاقات، این مسئله بر عده ای از طرفین مشتبه گردیده بود کار بجایی رسید که بعضی از ساده لوحان را به بدگویی نسبت به علی رضی الله عنه وا داشت، در این بین افرادی مانند سعد ابن ابی وقاص رضی الله عنه و ابن عمر و دیگران خود را از معرکه و اختلاف و یا طرفداری از یک گروه (سپاه علی یا سپاه معاویه) بازداشته و به اصطلاح در آن منازعه جانب بی طرفی را در پیش گرفته بودند، و اینکه معاویه رضی الله عنه سعد را خطاب قرار داده و به وی می گوید: چه چیزی تو را منع کرده که علی را ناسزا نگویی، چه بسا بخاطر کنجکاوی معاویه باشد که چرا سعد و امثال وی این منهج (بی طرفی) را در پیش گرفته اند.

امام نووی رحمه الله در شرح آن حدیث می گوید: «گفته معاویه تصریحی به این ندارد که او به سعد امر کرده باشد علی را ناسزا و بدگویی کند، تنها از سعد پرسیده که علت آنکه او چنین نمی کند چیست؟ انگار می گوید: آیا بخاطر ورع است که امتناع می کنی یا بخاطر ترس، و یا علت دیگری دارد؟ چرا که اگر به دلیل ورع، و تکریم وی باشد پس تو خیراندیشی و کارت پسندیده است، و اگر دلیل دیگری دارد پس جواب دیگری دارد، احتمالا سعد همراه گروهی بوده که علی را بدگویی می کردند ولی سعد او را ناسزا نمی گفته و بلکه آنها را منع نموده و همین باعث شده معاویه دلیل آنرا از سعد بپرسد. البته بعضی علما گفته اند: ممکن است منظور معاویه از آن جمله (مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ) آن باشد که: چه چیزی تو را منع می کند که رای و اجتهاد علی را انکار نکنی و به مردم نمی گویی که رای و اجتهاد ما صحیح است و رای علی اشتباه؟». "شرح صحیح مسلم" امام نووی.

امام قرطبی در کتاب " المفهم لما أشکل من تلخیص کتاب مسلم" روایتی را به نقل از ابن عبدالبر از کتاب "الاستیعاب فی معرفة الاصحاب" می آورد و بعد به توضیح آن می پردازد: «وقد ذکر أبو عمر بن عبد البر بإسناده إلی ضرار الصُّدائی : وقال له معاویة : صف لی علیًّا ، فقال : اعفنی یا أمیر المؤمنین ! قال : صفه . قال : أما إذ ولا بد من وصفه ، فکان والله بعید المدی ، شدید القوی ، یقول فضلاً ، ویحکم عدلاً ، یتفجَّر العلم من جوانبه ، وتنطق الحکمة من نواحیه ، یستوحش من الدنیا وزهرتها ، ویأنس من اللیل ووحشته ، وکان غزیر الدَّمعة ، طویل الفکرة ، یعجبه من اللباس ما قصر ، ومن الطعام ما خشن ، کان فینا کأحدنا ، یجیبنا إذا سألناه ، ویفتینا إذا استفتیناه ، ونحن والله مع تقریبه إیانا ، وقربه منا لا نکاد نکلمه هیبة له ، یُعظم أهل الدِّین ، ویُقرب المساکین ، لا یطمع القوی فی باطله ، ولا ییأس الضعیف من عدله ، وأشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه ، وقد أرخی اللیل سدوله ، وغارت نجومه ، قابضًا علی لحیته یتملل تملل السَّلیم ، ویبکی بکاء الحزین ، ویقول : یا دنیا غُرِّی غیری ، أألی تعرضت ؟ أم إلی تشوَّفت ، هیهات هیهات ! قد بتتک ثلاثًا لا رجعة فیها ، فعمرک قصیر ، وخطرک قلیل ، قلة الزاد ، وبُعد السفر ، ووحشة الطریق ؛ فبکی معاویة ، وقال : رحم الله أبا حسن ! کان والله کذلک ، کیف حزنک علیه یا ضرار ؟ قال : حزن من ذبح واحدها فی حجرها».

یعنی: معاویه از ضرار صُدائی (از یاران علی) خواست که علی را برایش توصیف کند، گفت: «ای امیرالمؤمنین مرا از این کار معاف کن!» گفت: «حتماً باید او را توصیف کنی!» گفت: «حال که حتماً باید او را توصیف کنم، پس می‌گویم که بخدا بسیار دوراندیش و قدرتمند بود، همیشه سخن فیصله بخش می‌گفت، عادلانه حکم می‌کرد، دانش از همه جوانبش فوران میکرد، .... شهادت می‌دهم که در بعضی موضعها او دیده‌ام، در حالیکه شب پرده‌اش را پایین آورده بود و ستارگان رو به کاهش گذاشته بودند، ریش خود را در دست گرفته بود، و همچون شخص سالم شتابزده و بی قرار بود، ولی غمگین و گریان می‌گفت: « ای دنیا، دیگری را فریب بده! خود را به سوی من عرضه‌ کرده‌ای یا شوق و علاقه به من دارد؟ بعید است، بعید است. من تو را سه طلاقه کرده‌ام، که رجعتی در آن طلاق نیست، پس عمر تو کوتاه است و کم ارزش هستی، آه و ناله از کمبود توشه و دوری سفر و حشتناکی راه، ..آنگاه معاویه به گریه افتاد، و گفت:«خدا رحمت کند ابوالحسن را، بخدا همین‌گونه بود، پس ای ضرار تو تا چه‏اندازه بر او غمگین هستی؟!» گفت:«همچون کسی غمگین هستم که فرزندش را در دامانش سربریده‏اند!».

در تعلیق این حدیث امام قرطبی می گوید: «این حدیث بر شناخت فضیلت و منزلت و مکانت علی نزد معاویه دلالت دارد، از معاویه بدور است که لعن و بدگویی علی رضی الله عنه را کرده باشد، چرا که او (معاویه) به اهل فضل و دین و بردباری و کرم و اخلاق موصوف است، و آنچه در این باره (لعن و بدگویی) از وی روایت شده دروغ هستند. و صحیح ترین روایت از او این گفته وی به سعد است: چه چیزی تو را منع می کند که علی را ناسزا نگویی؟ ولی این جمله صراحت به چیزی ندارد؛ بلکه تنها سوال از وی در مورد علت امتناعش از بدگویی بوده تا علتش را (نزد وی) بداند، و هنگامی که معاویه پاسخ سعد را شنید سکوت کرد و با این سکوت به (پاسخ سعد که از علی رضی الله عنه تمجید نمود) اذعان نمود و دانست که وی (یعنی علی) استحقاق آنرا دارد. و اگر بالفرض بگوئیم که آن گفته معاویه دلیل بر ناسزا گویی وی به علی دارد، باز احتمالا به این معناست که او از سعد خواسته علی را بخاطر اجتهاد نادرستش سرزنش کند، یعنی اجتهاد علی در خصوص قاتلین عثمان، یا تصمیم وی برای جنگ و ستیز با مسلمانان، و یا امثال این اجتهاداتش را. اما تصریح به لعن و سخنان رکیک چنانکه بعضی از جاهلان بنی امیه می کردند، حاشا از معاویه و سایر کسانی که مثل او (معاویه) اهل دین و فضل و بردباری و علم بودند، چنین گفته باشد». پایان سخن امام قرطبی.

هیچ روایت صحیح دال بر اینکه معاویه ، علی رضی الله عنه را لعن و یا بدگویی کرده باشد وجود ندارد، هرچند ممکن است بعضی از جاهلان و ساده لوحان در جناحین، همدیگر را ناسزا گفته باشند، اما افرادی همچون علی و معاویه که از شاگردان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند از این بدگویی ها مبرا هستند، و اگر اختلافی بین طرفین وجود داشت بخاطر اجتهاد و سیاست طرفین در برخورد با مسائل پیش آمده در مورد شهادت عثمان رضی الله عنه بود، وگرنه اختلافی شخصی یا عقیدتی با هم نداشتند.

مشهور است که پادشاه رومیان اختلاف پیش آمده میان علی و معاویه را فرصتی مناسب یافت و در برخی از سرزمین اسلامی‏تحت حاکمیت معاویه طمع کرد تا آنها را به سرزمین خود اضافه نماید. ابن کثیر میگوید: «پادشاه روم که قبلاً از معاویه می‏ترسید و معاویه او را خوار کرده و سپاهشان را مغلوب و مضمحل کرده بود در سرزمینهای معاویه طمع کرد. پادشاه روم که دیده بود معاویه درگیر جنگ با علی است همراه با سپاهیان زیادی به برخی از سرزمینها نزدیک شد و در آنها طمع کرد. پس معاویه در نامهای به او نوشت: ای ملعون، به خدا قسم اگر دست برنداری و به سرزمین خود برنگردی من و پسر عمویم علیه تو با هم صلح می‏کنیم و تو را از سرزمینهای خودت نیز بیرون می‏کنیم و زمین را با همه فراخی بر تو تنگ می‏کنیم. پادشاه روم از این تهدید او به هراس افتاد و به عقب نشست و کسانی برای آتش بس نزد معاویه فرستاد». البدایة و النهایة8/122.

این قضیه بر عظمت روحی معاویه و غیرت او نسبت به دین دلالت دارد.

نیز روایت شده که وقتی به علی خبر رسید که دو نفر از یارانش به معاویه ناسزا گفته و مردم شام را لعنت میکنند نزد آنان فرستاد که دست از این کاری که خبر آن به وی رسیده است بردارند. پس آن دو نزد علی آمدند و گفتند: ای امیر مؤمنان، مگر ما بر حق نیستیم و آنان بر باطل؟ علی گفت: آری، سوگند به پروردگار کعبه که چنین است. آن دو گفتند: پس چرا ما را از ناسزا گویی و لعنت کردن آنان باز می‏دارید؟ علی گفت: من کراهت دارم که شما لعنتگر باشید، بهتر است بگویید: پروردگار جان ما و آنان را مصون دار و رابطه بین ما را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان دور گردان تا کسی که به حق جهل دارد آن را بشناسد و کسانی که بر گمراهی خود اصرار و پافشاری دارند توبه کنند و پشیمان شوند. به نقل از تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة2/232.

دکتر محمد علی صلابی در کتاب "علی رضی الله عنه " می گوید: «اینکه گفته‏اند علی در قنوت نماز خود معاویه و یارانش را لعنت میکرد و وقتی معاویه قنوت می‏خواند علی، ابن‏عباس، حسن و حسین را لعنت میکرد، روایتی غیر صحیح است، زیرا صحابه رسول خدا بیشتر از دیگران به اوامر شرع در مورد نهی از ناسزاگویی و لعنت کردن فرد مسلمان پایبند بودند. از رسول خدا روایت شده است که فرمود: هر کس مسلمانی را لعنت کند مانند این است که او را کشته باشد. (بخاری7/84) نیز میفرماید: مؤمن طعنه زن و لعنت‏گر نیست. (صحیح سنن ترمذی1110) همچنین میفرماید: کسانی که اهل لعنت کردن هستند در روز قیامت اهل شفاعت و شهادت نخواهند بود. (مسلم 2598) همچنین روایتی که در آن وارد شده که علی در قنوت نماز خود معاویه و یارانش را لعنت میکرد و وقتی معاویه قنوت می‏خواند علی، ابن‏عباس، حسن و حسین را لعنت میکرد از حیث سند ثابت و صحیح نمی‏باشد، زیرا در سلسله راویان آن ابومخنف لوط بن یحیی رافضی محترق وجوددارد که روایات وی مورد وثوق نیست».

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com