::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1527911 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

142978950 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

3415 تعداد كل فتاواى ارسال شده

 

نمايش فتاوى

 

فتاوى -->> -->>  فتواى انتخاب شده

عاقبت ابولهب چه شد؟
شماره فتوى 7575

تعداد بازديد 4835

فرستادن به دوست 

 چاپ كردن

تاريخ اضافه 2012-11-15

 

عاقبت ابولهب چه شد؟ و اینکه ابولولو در کجا عمر رضی الله عنه را به شهادت رساند و خودش در کجا از پا در آمد؟  


الحمدلله،

وقتی که مشرکان قریش برای جنگ با مسلمانان به سوی مدینه رفتند و در جنگ بدر با مسلمین پیکار نمودند، ابولهب به جنگ نرفت و در مکه برجای مانده بود. وقتی خبر شکست مشرکان به او رسید، خداوند او را سرافکنده و خوار گردانید.

در کتاب "عمر بن خطاب رضی الله عنه " تالیف دکتر محمد علی صلابی آمده:

«ابناسحاق می‌گوید: اولین کسی که خبر شکست قریش را به مردم مکه رساند، حسیمان بن عبدالله خزاعی بود. مکیها از وی سؤال کردند چه خبر داری؟ گفت: عقبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، ابوالحکم بن هشام، امیه بن خلف، زمعه بن اسود و ابوالبختری بن هشام، همگی کشته شدند. از او پرسیدند که صفوان در چه حالی است؟

گفت: صفوان آنجا در خانه نشسته‌ است. به خدا سوگند! من، پدر و برادرش را دیدم که چگونه کشته می‌شدند. صحیح السیرة النبویه، ص 257.

همچنین ابورافع، غلام رسول خدا صلی الله علیه وسلم، رسیدن خبر شکست قریش به ابولهب را این گونه بیان می‌کند:

من، نزد عباس بن عبدالمطلب بودم. اسلام، به تمامی خانه‌ها سرایت کرده بود. من و امالفضل مسلمان شده بودیم. اما عباس، اسلامش را پنهان می‌نمود؛ چراکه او دارای اموال زیادی بود که در میان اقوامش پراکنده بود. ابولهب در جنگ شرکت نکرد و کسی دیگر را به جای خود فرستاد. وقتی که خبر هلاکت قریشیان در بدر به ما رسید، ابولهب سرافکنده و رسوا گردید و ما احساس قدرت و عزت نمودیم.

ابورافع می‌گوید: من انسانی ضعیف بودم و به تراشیدن و درست کردن تیر اشتغال داشتم. به کارم مشغول بودم و «ام الفضل» نیز نزد من بود و از خبر جدید بسیار خوشحال بودیم که ناگهان ابولهب آمد و به مشکل، پاهایش را حرکت می‌داد تا اینکه نزدیک ما نشست. ناگهان مردم گفتند: ابوسفیان بن حارث آمد. ابولهب گفت: حتماً خبرهای جدید داری. لطفاً برایمان بگو! ابورافع می‌گوید: ابوسفیان، جلوی ابولهب نشست و در حالی که سایر مردم ایستاده و اطرافشان حلقه زده بودند گفت: به خدا سوگند! به محض اینکه با قوم روبرو شدیم، خودمان را در اختیار آنها قرار دادیم و آنها، ما را به هر طرف می‌راندند، می‌کشتند و اسیر می‌کردند. به خدا! من افراد خود را ملامت نمی‌کنم؛ زیرا ما با جنگجویانی سفیدپوش و سوار بر اسبهای سفید و سیاه در بین آسمان و زمین روبرو شدیم؛ به خدا کسی در برابر آنها توان ایستادگی نداشت.

ابورافع می‌گوید: من سرم را بلند نمودم و گفتم:‌ به خدا سوگند! آنها فرشتگان الهی بوده‌اند. ابولهب، دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورتم زد. من با وی گلاویز شدم، اما او مرا به زمین خواباند و در حالی که مرا کتک می‌زد، در این هنگام«امالفضل» چوب خیمه را کشید و با ضربه‌ای محکم، سرش را شکافت و گفت: چون آقایش اینجا نیست، (و چون برده‌ای بی‌کس و کار است؟!) بر وی زور می‌گویی؟

ابولهب با ذلت از آنجا رفت و بعد از هفت شبانه روز بر اثر بیماریی شبیه طاعون مرد. السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، ص 258.

شکی نیست که جنگ بدر برای مشرکان مکه حامل پیامدهای بد و طاقتفرسایی بود. تا آنجا که ابولهب بر اثر آن، وفات نمود.

و در کتاب رحیق المختوم ضمن نقل روایت فوق آمده: «ابولهب از آن پس هفت شبانه روز بیشتر دوام نیاورد، و خداوند او را به بیماری عَدَسه- که زخمی بدشگون نزد مردمان عرب بود- مبتلا ساخت و همان بیماری او را از پای درآورد. پسرانش او را ترک گفتند. سه روز جنازه‌اش در کناری افتاده بود و کسی به جنازه‌اش نزدیک نمی‌شد، و درصدد به خاک سپردنش برنمی‌آمد. تا اینکه بالاخره از ترس طعن و لعن مردم از بابت رها کردن وی، گودالی برایش حفر کردند، و به واسطة تکة چوبی جنازة وی را در آن گودال افکندند، و از دور آنقدر پاره‌سنگ بر گور او فرو ریختند تا با زمین هموار شد».

 

و اما ابولؤلؤ مجوسی زمانی عمر رضی الله عنه را شهید کردند که ایشان در حال نماز در مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند و پیش نماز مسلمین بودند، و ابولؤلؤ  ضمن فرار دستگیر شد و چون دانست که راه گریزی ندارد خودش را کشت، برای توضیح ماجرا به فتوای (7268) مراجعه کنید.

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com