::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1527922 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

142980223 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

3415 تعداد كل فتاواى ارسال شده

 

نمايش فتاوى

 

فتاوى -->> -->>  فتواى انتخاب شده

سرانجام مالک اشتر و محمد بن ابوبکر چه شد
شماره فتوى 7737

تعداد بازديد 4871

فرستادن به دوست 

 چاپ كردن

تاريخ اضافه 2013-02-03

 

درباه سرانجام مالک اشتر و محمد بن ابوبکر اطلاعات مختصری را خواستارم. آیا حضرات معاویه و عمرو بن عاص (رضی الله عنهما) در کشته شدن آنها نقش داشته اند یا این مسئله کذب است؟


الحمدلله،

استاد دکتر علی محمد صلابی، مورخ معاصر در کتاب تحقیقی خویش چنین آورده است:

« علی رضی الله عنه قیس بن سعد انصاری را به فرماندار مصر منصوب کرد  به او گفت: اگر به خواست خداوند وارد مصر شدی با نیکوکاران آن جا به نیکی رفتار کن و با شک کنندگان و فتنه جویان سخت گیر باش و با عام و خاص به مهربانی رفتار کن، چون نرم خویی نعمت است (الکامل فی التاریخ 2/354)، زیرکی و فراست و حُسن تصرّف قیس در مواضع متعددی نمایان شد، او بعد از ورود به مصر اعلام کرد که فرمانده و امیر مصر است..

وقتی قیس بن سعد به فسطاط رسید بالای منبر رفت و در میان اهل مصر سخنرانی کرد و برایشان نامه‌ای از سوی علی بن ابی طالب رضی الله عنه را خواند و از آنها خواست که با علی بیعت نمایند (الکامل فی التاریخ 2/354)، و اینجا بود که ‌اهل مصر به دو گروه تقسیم شدند، گروهی خلافت علی را پذیرفتند و با قیس بیعت کردند و گروهی دیگر توقف نموده و کناره‌گیری کردند، قیس با کسانی که با او بیعت کردند و با کسانی که‌از بیعت کردن امتناع ورزیده بودند حکیمانه و عاقلانه رفتار می‌کرد و آنها را به بیعت کردن مجبور نکرد و به حال خودشان رها کرد (الکامل 2/354)، این رفتار خوب باعث شد تا جنگ و درگیری بین آنها رخ ندهد و در نتیجه ‌اوضاع مصر آرام شد و قیس توانست امور را سامان دهد، او فرماندهان را منصوب امور خراج و مالیات را منظّم کرد، و اینگونه توانست ولایت مصر را سامان دهد وهمه طرف‌ها را راضی کند. الولایة علی البلدان 2/11.

معاویه ‌از حرکات نظامی ‌قیس احساس خطر می‌کرد که مبادا به جنگ او بیاید، از این رو برای قیس نامه می‌نوشت و او را تهدید می‌کرد و در عین حال می‌کوشید او را ترغیب کند تا به او بپیوندد، امّا قیس به حدّی هوشیارانه این نامه‌ها را پاسخ می‌داد که معاویه نتوانست نیت و موضع او را بفهمد و نامه‌های متعددی بین آنها رد و بدل شد..

بعضی از مردم برای آن که رابطه‌ی علی رضی الله عنه را با قیس تیره کنند در میان آنها دخالت نمودند تا علی او را عزل کند و در نهایت بعضی از مستشاران علی از او خواست کردند که قیس را عزل کند و شایعاتی را که در مورد او پخش شده بود، تصدیق کردند و اصرار کردند که علی رضی الله عنه او را عزل کند، آنگاه علی رضی الله عنه به قیس نامه نوشت که می‌خواهم در کنارم باشی، چون به تو نیاز دارم، بنابراین کسی را به جانشینی خود مقرّر کن و خودت پیش من بیا. ولاة مصر 45/46.

این نامه به منزله‌ی عزل قیس از فرمانداری مصر بود و علی رضی الله عنه، اشتر نخعی را به جای او منصوب کرد.( فتوح البلدان ص 229، الولایة علی البلدان 2/12) علی رضی الله عنه پیش از حرکت اشتر بسوی مصر با او دیدار کرد و در مورد اهل مصر با او سخن گفت و از اوضاع مردم آنجا او را باخبر کرد و گفت: برای فرمانداری مصر جز تو کسی نیست، به آنجا برو رحمت خدا بر تو باد، اگر تو را توصیه نکرده‌ام به خاطر آن است که به دیدگاه و رأی تو اعتماد دارم، از خدا یاری بجوی و نرمی‌ را با سختی بیامیز و جایی که نرم خوئی بهتر است به نرمی ‌رفتار کن و جایی که جز سختی و شدّت کار ساز نیست شدت و سختی را به کارگیر، (النجوم الزاهره 1/103) اشتر به همراه گروهی از یارانش به سوی مصر حرکت کرد، امّا وقتی به اطراف دریای سرخ رسید قبل از اینکه وارد مصر شود جان سپرد، گفته‌اند عسل مسموم به او خورانیدند و او به سبب آن مُرد و بعضی مردم معاویه را متهم کردند که با تحریک او مسموم شده، (سیر اعلام النبلاء 4/34) و این تهمت از طریق صحیحی ثابت نیست و ابن کثیر و ابن خلدون آن را بعید دانسته‌اند (البدایة و النّهایة 8/303 و تاریخ ابن خلدون 4/1125)، و نیز دکتر یحیی الیحیی مولف کتاب (مرویات ابی مخنف ص 224) آن را بعید دانسته و دکتر صلابی مورخ معاصر گفته: من نیز به همین قول گرایش دارم.

اشتر قبل از آن که کارش را در مصر شروع کند وفات یافت و با وجود این منابع تاریخی از او به عنوان یکی از فرمانداران علی بن ابی طالب  رضی الله عنه در مصر سخن گفته‌اند و بعد از او محمد بن ابوبکر به فرماندار مصر منصوب گردید. النجوم الزاهره 1/106.

 

و اما محمد بن ابی بکر قبلاً در زمان عثمان رضی الله عنه در مصر زندگی کرده بود و روایات نشانگر این هستند که محمدبن ابوبکر قبل از اینکه‌ اوّلین فرماندار مصر یعنی قیس، آنجا را ترک کند وارد مصر شد و وقتی به آن جا رسید با قیس به گفتگو پرداخت قیس نصایحی را به محمد تقدیم کرد، به خصوص او را در مورد مردمی‌که به خاطر کشته شدن عثمان خشمگین بودند و هنوز با علی بیعت نکرده بودند. او را نصیحت کرد و قیس گفت: ای ابا القاسم تو از جانب امیر المؤمنین آمده‌ای و عزل شدنم مرا از نصیحت کردن شما باز نمی‌دارد و من در مورد وظیفه‌ی کنونی شما آگاه هستم، این گروه که با علی و با هیچ کسی بیعت نکرده بودند و کسانی را که به ایشان پیوسته‌اند به حالشان بگذار، اگر نزد تو آمدند آنها را بپذیر، در غیر این صورت آنها را احضارمکن و مردم را به تناسب مقام و جایگاهی که دارند گرامی ‌بدار و اگر توانستی به عیادت بیماران برو و در تشییع جنازه‌ها شرکت کن، چون این کار از جایگاه تو چیزی کم نمی‌کند. "الولایة علی البلدان" 2/13.

محمد حامل پیام علی رضی الله عنه بود که‌ان را برای اهل مصر قرائت کرد و برایشان سخنرانی نمود (الکامل فی التاریخ 2/356). هنگامی ‌که ‌امیر المؤمنین علی  رضی الله عنه محمد بن ابوبکر را به فرماندار مصر منصوب کرد برای او نامه‌ای نوشت که منحصر به سیاست فرماندار نبود، بلکه‌ ایشان را به سوی خدا دعوت کرد، از جمله در این نامه ذکر نوشته بود: بدان ای محمد اگر چه تو به بهره‌ی خویش از دنیا نیازمندی، امّا به تحصیل بهره‌ی آخرت برای خود نیاز بیشتری داری، اگر دو قضیه برایت پیش آمد یکی برای آخرت و دیگری برای دنیا بود، نخست کار آخرت را انجام بده و باید به کار خیر علاقه زیادی داشته باشی و نیت تو در انجام آن نیک باشد، چون خداوند به بنده به اندازه نیتش پاداش می‌دهد و اگر بنده خیر و اهل خیر را دوست بدارد و خیر را انجام ندهد، انشاءالله همانند کسی است که ‌آن را انجام داده ‌است، چون پیامبرصلی الله علیه سلم وقتی از جنگ تبوک برگشت فرمود: «در مدینه گروههایی هستند که شما هیچ مسیری را طی نکرده‌اید و از هیچ دره‌ای پائین نیامده‌اید مگر اینکه ‌آنها با شما بوده‌اند و تنها چیزی که ‌آنان را از همراهی با شما بازداشته بیماری بوده ‌است»، چون آنان نیت آمدن به جنگ را داشته‌اند. مسلم کتاب الاماره 3/1518. سپس بدان ای محمد که تو را به عنوان فرماندار بزرگترین لشکر خود یعنی اهل مصر منصوب کرده‌ام و کار مردم را به تو سپرده‌ام، سزاوار است که برای خود بترسی و برای دین خود هوشیار باشی، اگر یک لحظه در روز توانستی به این فکر باشی دریغ مکن. برای راضی کردن هیچ کسی پروردگارت را ناخوشنود مکن، بر ستمگر سخت بگیر و با اهل خیر و نیکوکاران به نرمی ‌رفتار کن و آنان را به خود نزدیک کن و آنان را رازدار خویش و برادرانت بگردان، والسّلام. تاریخ طبری، منهج علی فی الدعوة الی الله ص 282.

محمد بن ابوبکر کار خود را در مصر آغاز کرد، اوّلین ماه فرمانداری او با امنیت و آرامش سپری شد، امّا دیگر کم کم امور تغییر می‌کرد، او به نصیحت قیس عمل نکرد و شروع به تحریک کسانی نمود که با علی رضی الله عنه بیعت نکرده بودند، او به آنها نامه نوشت و آنها را به بیعت فرا خواند، امّا آنها درخواست او را نپذیرفتند، بنابراین مردانی را به سوی بعضی از خانه‌هایشان فرستاد و آنها خانه‌هایشان را خراب و اموالشان را غارت نمودند و بعضی از فرزندان آنان را زندانی کردند، از این رو این گروه برای جنگ با محمد بن ابوبکر فعّال شدند. الکامل فی التاریخ2/357.

سپس معاویه لشکری را به فرماندهی عمرو بن عاص برای جنگ با مصر آماده کرد و با مخالفان محمد بن ابوبکر هم‌پیمان شد، آنان نیروهای زیادی برخوردار بودند که حدود ده هزار جنگاور بودند و مسلمه بن مخلد و معاویه بن حدیج نیز در میان آنها بودند (تاریخ طبری 6/11) و جنگ‌های سختی بین آنها و فرماندار در گرفت. با کشته شدن محمدبن ابوبکر پایان یافتند و لشکریان معاویه بر مصر چیره شدند و اینگونه مصر از قلمرو حکومت علی  رضی الله عنه در سال سی و هشت هجری جدا شد (تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 19، تاریخ طبری 6/5) و فقط ابو مخنف شیعه روایت مفصلی در این مورد نقل کرده که تاریخ طبری آن را ذکر کرده‌است (تاریخ طبری 6/7 تا 18) ابو مخنف در این روایت بسیاری از حقایق تاریخی را تحریف کرده و چیزهایی می‌گوید که دیگران نگفته‌اند و بعضی از مورخین به صورت ذیل آن را بیان کرده‌اند:

یعقوبی: بیان جنگ عمروبن عاص با محمدبن ابوبکر و اینکه معاویه بن حدیج او را دستگیر نمود و به قتل رسانید و سپس جسد او را در لاشه مرده‌ الاغی گذاشت و آتش زد (تاریخ یعقوبی 2/194) و مسعودی و ابن حبان  به کشتن محمد بن ابوبکر اشاره کرده‌اند، امّا از پرداختن به جزئیات خود داری کرده‌اند (مروج الذهب 2/420 الثقات 2/297)، و ابن اثیرروایت ابی مخنف در طبری را با حذف نامه معاویه به محمد بن ابوبکر حدف کرده و متن نامه‌های رد و بدل شده بین علی و محمد و حذف جواب محمد بن ابوبکر به نامه‌های معاویه و عمرو بن عاص، ذکر کرده ‌است. الکامل 2/409 تا 414.

 نویری به همان صورت که ‌ابن اثیر واقعه را ذکر نموده‌ان را بیان کرده ‌است (نهایة الارب 20/107 – 112)، و ابن کثیر نزدیک به انچه‌ابن اثیر و نویری نوشته‌اند بیان کرده‌است، امّا ابن خلدون به مفهوم روایات ابی مخنف اشاره کرده‌ است (تاریخ ابن خلدون 4/1126-1128)، و ابن تغری بردی روایات ابی مخنف را مختصر نموده‌ است، ولی همه‌این روایات تنها از طریق ابی مخنف نقل شده‌اند و این روایات برای مشوّه نمودن و لکه دار کردن چهره‌ی تاریخ اسلام در آن برهه دست به هم داده‌اند و مشارکت کرده‌اند و نویسندگان معاصر بدون بررسی و پالایش آن را نقل کرده‌اند و در پخش آن سهیم شده‌اند و بسیاری از این دروغ‌ها در اذهان بعضی از فرهنگیان جای گرفته ‌است و اینگونه‌ این روایات بخش جدایی ناپذیری از سلسله مفاهیم غلط شده‌اند که بین مردم شایع و نشر کرده‌اند.

 امّا حتی اگر معاویه بن حدیج محمد بن ابی بکر را کشته باشد امّا در حدیث صحیح از عبدالرحمان بن شماسه روایت است که گفت: نزد ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها رفتم، فرمود: اهل کجا هستی؟ گفتم: مصر، گفت: در این جنگ ابن حدیج را چگونه ‌یافتید؟ گفتم: او را بهترین فرمانده‌ یافتیم، برده‌ی هر کدام از ما می‌مرد او به آن کس برده‌ای می‌داد و شتر و اسب هر کس از بین می‌رفت به او شتر و اسب می‌داد، عایشه فرمود: اینکه‌ او برادر مرا کشته ‌است مرا از گفتن آنچه‌از پیامبرصلی الله علیه سلم شنیده‌ام باز نمی‌دارد، پیامبرصلی الله علیه سلم می‌فرمود: «هر کسی در چیزی فرمانده‌ امّت من قرار گرفت و با آنها مهربانی کرد با او مهربانی می‌شود و هر کسی با آنها به سختی رفتار کند با او به سختی رفتار می‌شود ». مسند ابی عوانه 40/113 مسلم 3/1458.

 روایات ابی مخنف در تاریخ طبری در مورد فرمانداری محمد بن ابوبکر در مصر و کشته شدن او چیزهای عجیب و غریبی ذکر شده که بارزترین آنها از این قرار است:

1- او می‌گوید بعد از واقعه تحکیم، اهل شام با معاویه بر خلافت بیعت کردند. امّا این درست نیست چون ابن عساکر با سندی که راویان آن ثقه هستند از سعید بن عبدالعزیز تنوخی که‌ اگاه ترین فرد در مورد شام بود روایت می‌کند که گفت: علی رضی الله عنه در عراق امیرالمؤمنین خوانده می‌شود و معاویه در شام امیر گفته می‌شد، وقتی علی رضی الله عنه وفات یافت معاویه را در شام امیر المؤمنین می‌گفتند.( تاریخ طبری 6/76)، پس این روایت بیانگر آن است که با معاویه بر خلافت بیعت نشد مگر بعد از وفات علی رضی الله عنه.

طبری نیز همین را می‌گوید، او در آخر بحث از حوادث سال چهل هجری می‌گوید: در این سال در ایلیا با معاویه به عنوان خلیفه بیعت شد. تاریخ دمشق 16/360.

 ابن کثیر در توضیح این سخن طبری می‌گوید: یعنی وقتی علی رضی الله عنه وفات یافت، اهل شام به پا خواستند و با معاویه به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کردند، چون از دیدگاه ‌آنها دیگر کسی نبود که با او درباره‌ی خلافت درگیر باشد (البدایة و النّهایة 8/16)، و اهل شام می‌دانستند که معاویه در امر خلافت با علی رضی الله عنه برابر نیست و با وجود خلیفه بودن علی رضی الله عنه جایز نیست او خلیفه باشد، چون فضیلت و پیشگام بودن و دانش و شجاعت علی رضی الله عنه و سایر برتری‌های او برای اهل شام آشکار و شناخته شده بود، همان طور که فضایل و جایگاه برادران علی  رضی الله عنه یعنی ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنه و دیگران را می‌دانستند (فتاوی ابن تیمیه 35/37) علاوه بر این نصوص دینی در صورت وجود خلیفه، بیعت با خلیفه‌ای دیگر را منع کرده‌اند. مسلم در صحیح خود از ابی سعید خدری روایت می‌کند که گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «إذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الآخر منهما»: (وقتی با دو خلیفه بیعت شد آخری را بکشید) صحیح مسلم 3/1480، و نصوص زیادی به همین معنا آمده ‌است و امکان ندارد که صحابه با آن مخالفت بورزند. "مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری" ص 412.

2- اینکه عمرو بن عاص با معاویه به توافق رسیدند که تا وقتی زنده‌است مصر تحت فرمانداری او باشد، این داستان را ابن عساکر با سندی روایت کرده که‌یکی از راویان مجهول و ناشناخته‌ای است (تاریخ دمشق 13/261) و ذهبی آن را با صیغه تمریض(کلمه‌ای که به ضعیف بودن اشاره می‌کند و با فعل مجهول بیان می‌شود) روایت کرده‌است، پس در نتیجه روایت صحت و اعتباری ندارد.

3- متهم کردن محمد بن ابوبکر به اینکه ‌او عثمان رضی الله عنه را با خنجرش کشته ‌است، این هم صحت ندارد و روایات ضعیفی در این مورد آمده‌ است و از آن جا که متن این روایات با روایات صحیح که بیان می‌دارد که قاتل عثمان رضی الله عنه مردی از اهل مصر بوده (فتنة مقتل عثمان 1/209)، مخالف می‌باشند و شاذ و غیر قابل قبول هستند. دکتر یحیی الیحیی عوامل متعددی را بیان کرد، که بی گناهی محمد بن ابی بکر را در مورد کشتن عثمان  رضی الله عنه اثبات می‌نمایند. که برخی از این دلایل عبارتند از:

الف- عایشه رضی الله عنه به بصره رفت و خواستار مجازات قاتلان عثمان گردید و اگر چنانچه برادرش یکی از قاتلان می‌بود او به خاطر کشته شدن او ناراحت نمی‌شد.

ب- علی رضی الله عنه قاتلان عثمان رضی الله عنه را لعنت و نفرین می‌کرد و از آنها اعلام بیزاری نمود و به اقتضای این عملکرد ایشان  رضی الله عنه باید قاتلان را از خود دور می‌کرد نه‌ اینکه فرماندار را از میان آنها انتخاب کند، حال آن که علی  رضی الله عنه محمد بن ابی بکر را به عنوان فرماندار مصر مقرر نمود و اگر محمد از زمره قاتلان عثمان رضی الله عنه می‌بود علی رضی الله عنه او را به فرماندار منصوب نمی‌کرد.

ج- ابن عساکر با سند خود از محمد بن طلحه بن مصرف روایت می‌کند که گفت: از کنانه مولای صفیه بنت یحیی شنیدم که می‌گفت: در حادثه‌ی کشته شدن عثمان حضور داشتم و در آن وقت چهارده ساله بودم، پرسیدند آیا محمد بن ابوبکر هم در ریختن خون عثمان رضی الله عنه مشارکت داشت؟ گفت: پناه به خدا، محمد بن ابوبکر وارد خانه عثمان رضی الله عنه شد، آنگاه عثمان رضی الله عنه گفت: ای برادر زاده‌ام تو قاتل من نخواهی بود، بعد محمد برون رفت و هیچ مشارکتی در قتل او نداشت (مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری ص 243) و آنچه خلیفه بن خیاط و طبری با اسنادی که راویان آن ثقه هستند از حسن بصری روایت کرده‌اند این را تایید می‌کند، آنها از حسن بصری که ‌از کسانی بود که در خانه عثمان رضی الله عنه حضور داشت (مرویات ابی مخنف 244، تهذیب الکمال 6/97) روایت می‌کنند که می‌گوید: محمد بن ابوبکر ریش عثمان رضی الله عنه را گرفت، عثمان رضی الله عنه گفت: پدرت با من چنین نمی‌کرد، آن وقت محمد او را رها کرد و از خانه بیرون رفت (مرویات ابی مخنف ص 244)،  اینگونه روشن می‌شود که دست محمد بن ابوبکر به خون عثمان رضی الله عنه آلوده نبوده‌است و بی گناهی او در این مورد ثابت می‌شود و پر واضح است که علّت متهم شدن او به قتل عثمان رضی الله عنه این بود که ‌او قبل از شهید شدن عثمان رضی الله عنه وارد خانه‌ی او گردید (فتنة مقتل عثمان 1/209)، و ابن کثیر رحمه‌الله می‌گوید وقتی عثمان رضی الله عنه با محمد بن ابی بکر سخن گفت، او حیا کرد و از شرم برگشت و پشیمان شد و چهره‌اش را پوشاند و از عثمان رضی الله عنه به دفاع پرداخت، امّا ممانعت او فایده‌ای نداشت. البدایة و النّهایة 7/193.

د- اینکه معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنه محمد بن ابوبکر را به مُثله تهدید کرد، یعنی خواست گوش و بینی او را ببرد و اینکه می‌گویند محمد بن ابی بکر را در لاشه ‌الاغی گذاشته و آتش زدند، هیچیک از این موارد با احکام شریعت سازگاری ندارند، اسلام از مُثله کردن و قطع گوش و بینی کشته شدگان کفار نهی کرده چه برسد به مسلمین، امام مسلم در صحیح خود از پیامبرصلی الله علیه سلم روایت می‌کند که‌ ایشانص هرگاه کسی را به عنوان امیر و فرمانده لشکری مقرر می‌کرد او را به تقوای الهی توصیه می‌کرد و سپس می‌فرمود:«به نام خدا در راه خدا بجنگید، با کسانی که به خداوند کفر ورزیده‌اند کار زار کنید، بجنگید و خیانت و عهد شکنی نکنید و گوش و بینی کشته شدگان را قطع نکنید و نوزاد و کودکی را به قتل نرسانید». مسلم 3/1357.

 شافعی می‌گوید: اگر مسلمین مشرکان را در جنگ اسیر کردند و خواستند آنها را بکشند، فقط گردنشان را بزنند و از این فراتر نروند، یعنی دست و پا و عضو کسی را قطع نکنند و شکم کسی را پاره ننمایند و کسی را نسوزانند و در آب غرق نکنند، چون پیامبرصلی الله علیه سلم از قطع کردن گوش و بینی و اعضا نهی کرده ‌است ( الام 4/162). آیا می‌توان گفت که صحابه کرام رضی الله عنه با این دستور پیامبرصلی الله علیه سلم مخالفت کرده‌اند؟ حال آن که‌ابن مسعود آنان را اینگونه می‌ستاید که: بهترین افراد این امت بودند، دلهایشان از همه ‌افراد امت پاک تر و علم و دانش آنان بیشتر و تکلفشان کمتر بود، آنان قومی‌بودند که خداوند آنان را برای همراهی پیامبرش و رساندن دینش انتخاب کرده بود، پس در کردار و رفتار خود را شبیه‌انان گردانید، قسم به پروردگار کعبه که‌ یاران محمد صلی الله علیه وسلم به راه راست بودند (حلیه‌الاولیا 1/305)، و ابن ابی حاتم در مورد صحابه می‌گوید: خداوند به تمسک به رهنمود صحابه و گام زدن در مسیر آنان و پیروی از آنان فرمان داده‌ است، چنان که می‌فرماید: « وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (نساء/115)

«و هر کسی (راهی) جز راه مؤمنان در پیش گیرد، او را به همان جهتی که دوستش داشته ‌است، رهنمود می‌گردانیم و به دوزخش داخل می‌گردانیم و با آن می‌سوزانیم و دوزخ چه بد جایگاهی است».

صحیح‌ترین روایتی که در مورد سوزاندن محمد بن ابوبکر آمده روایتی است که طبری از حس بصری روایت می‌کند که گفت: این فاسق محمد بن ابوبکر در یکی از دره‌های مصردستگیر شد و دخل شکم الاغی قرار داده شد و آتش زده شد (المعجم الکبیر 1/84)، این روایت مرسل است چون حسن بصری در واقع حضور نداشته‌است و همچنین نگفته‌این قضیه را از چه کسی نقل کرده، علاوه بر این در عبارت ذکر نشده که چه کسی او را سوزانده ‌است و همچنین حسن بصری محمد بن ابوبکر را به فسق متهم نمی‌کند در حالی آن که‌او خبر دارد که علی  رضی الله عنه محمد بن ابوبکر را می‌ستود و مقدّم می‌داشت. الاستیعاب 3/348.

ه-- می‌گویند: علی رضی الله عنه گفته: فاسق پسر فاسق، یعنی منظورش معاویه بوده‌است، باید گفت که بیرون آمدن چنین کلماتی از زبان علی رضی الله عنه بعید به نظر می‌آید، زیرا علی رضی الله عنه با معاویه ‌اختلاف داشت نه با پدرش و ابوسفیان  رضی الله عنه مسلمان شد و مسلمان خوبی بود و قبل از کشته شدن عثمان  رضی الله عنه وفات یافت و در دوران فتنه‌ها زنده نبود (سیر اعلام النبلاء 2/105) و خداوند متعال می‌فرماید: « وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی » (فاطر/18): (هیچ کسی بار گناه کسی دیگر را به دوش نمی‌کشد).

 صحابه بیش از همه مردم کتاب خدا را می‌دانستند و بیشتر از همه به آن پایبند بودند، پس چگونه چنین کاری به آنان نسبت داده می‌شود. مرویات ابی مخنف ص 247.

و- می‌گوید: وقتی عمروبن عاص محمد بن ابی بکر را خواست، معاویه بن حدیج  رضی الله عنه این آیه را تلاوت کرد « أَکُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِّنْ أُوْلَئِکُمْ أَمْ لَکُم بَرَاءةٌ فِی الزُّبُرِ» (قمر/43)

آیا کافران شما از اینان بهترند؟! یا اینکه برای شما امّان نامه‌ای در کتاب‌ها (از سوی خدا) نازل شده‌است؟! . یعنی اینکه ‌او محمد بن ابی بکر و غیره را کافر قرار داده‌ است، در صورتی که چنین چیزی از صحابه کسی سراغ ندارد و اختلاف آنها با یکدیگر به جایی نرسیده بود که‌ یکدیگر را کافر بدانند و سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه این مطالب را اینگونه توضیح می‌دهد و می‌گوید: «اختلافی که در میان ما پیش آمد به دین ما نرسید»( فضائل الصحابه 2/751 و مرویات ابی مخنف ص 248) و همچنین معاویه بن حدیج از لشکریان عمرو بن عاص رضی الله عنه بود و او نمی‌توانست خواسته‌ی فرمانده‌اش را رد کند. مرویات ابی مخنف ص 248.

ز- ابی مخنف روایت می‌کند که محمد بن ابوبکر گفت: عثمان رضی الله عنه ستم کرد و حکم قرآن را پشت سر انداخت ؛ باید بگویم نتوانستم به اصلی دست یابم که صحت نسبت دادن این سخن را به محمد بن ابوبکر اثبات نماید، امّا اظهار برائت عثمان  رضی الله عنه از این مسائل چنان معروف است که نیازی به گفتن ندارد. مرویات ابی مخنف ص 248.

منبع : " أسمی المطالب فی سیرة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه"؛ المؤلف: عَلی محمد محمد الصَّلاَّبی؛ الناشر: مکتبة الصحابة، الشارقة – الإمارات.

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com