::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

1424564 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

73753963 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

2832 تعداد كل فتاواى ارسال شده

 

نمايش فتاوى

 

فتاوى -->> -->>  فتواى انتخاب شده

آیا جن می تواند انسان را به شکل روانی آزار و اذیت کند؟
شماره فتوى 832

تعداد بازديد 12874

فرستادن به دوست 

 چاپ كردن

تاريخ اضافه 2009-12-07

 

 

آیا جن میتواند که انسانرا به شکل روانی آزار و اذیت کند مثل اینکه بعضی از مردم میگویند که بالای فلان شخص جن نشسته و سبب میرگی و مرض میشود در حالیکه شیطان نیز از جمله جنیات است و نمیتواند که انسان را از اعمال مثل نماز به زور باز دارد مگر به شکل فریب و حیله گری جنیات چرا میتواند انسان را اذیت و آزار میکند.

 

 


الحمدلله،

 

جن میتواند انسان را آزار و اذیت کند، چه جن مسلمان و چه جن کافر که همان شیطان باشد، ‏ولی هر کسی که ایمان قویتری به خداوند داشته باشد و قرآن و اذکار را مرتبا میخواند جن ‏نمیتواند او را اذیت کند زیرا خداوند متعال او را به پناه خود میگیرد، ولی اگر کسی از خداوند ‏غافل باشد و روزانه مرتکب گناه مخصوصا گناهان کبیره شود طبیعتا حفاظتی نخواهد داشت لذا ‏جن میتواند به آسانی (البته به قضا و قدر الهی) وارد بدن آن شخص شود و او را آزار دهد و ‏اذیت کند، و یا او را به زمین میزند و بیهوش میکند و مصروع سازد و یا اینکه مانند دیوانها ‏رفتار میکند ، که در اینصورت باید او را نزد رقیه خوان معتبری برد که طبق رقیه و دعاهای ‏شرعی آن جن را از بدن این جن زده خارج کند، و حتی خود پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز ‏جن را از بدن جن زده بیرون رانده هست، همانطور که در روایتی وارد شده است که زنی پسر ‏جن زده اش را نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آورد سپس پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: " ‏اخرج عدو الله أنا رسول الله " (خارج شد ای دشمن خدا، من پیامبر خدایم)، سپس این پسر شفا ‏یافت ... (حدیث صحیح - روایت احمد)‏

 

و جنی که وارد بدن بنی آدم میشود علل مختفلی ممکن است داشته باشد، مثلا این جن توسط این ‏بنی آدم اذیت شده باشد، مثلا شب هنگام بدون ذکر خداوند آشغال و یا سنگی را پرت کرده باشد ‏و به این جن اصابت کرده باشد، و این جن برای انتقام وارد بدن این بنی آدم میشود و او را اذیت ‏میکند و حتی ممکن است او را بکشد، و یا اینکه این بنی آدم مرتکب گناه کبیره شده باشد، و یا ‏هنگام ترس زیاد و غضب زیاد از حد این جن وارد بنی آدم شود و او را اذیت کند، و یا اینکه ‏این جن به بنی آدم عشق ورزد و وارد او شود، و یا اینکه توسط سحر این جن وارد بدن مسحور ‏شود، بهر حال، اگر چنین چیزی رخ دهد میشود از طریق رقیه و دعاهای شرعی این جن را ‏استخراج کرد، و این مسائل یعنی دخول جن به بنی آدم و استخراج آن از قدیم الزمان وجود ‏داشته و این زمان نیز به کثرت مشاهده میشود، و هنگامی که بر جن زده رقیه و دعاء شرعی ‏قرائت میشود این جن به صدا میآید و سپس رقه خوان علت دخولش به این بنی آدم را میپرسد و ‏او را استخراج میکند و از او عهد میگیرد که دیگر به آن شخص برنگردد. این بود خلاصه ای ‏از اذیت و آزار جن به بنی آدم و علت آن.‏

 

معلومات کاملتر در مورد حیات جنیان بشرح زیر است: ‏

 

معنی و منظور از کلمات جن و شیاطین (دیو و پری):‏

جن: در برابر کلمه ی انس می آید. این کلمه ی عربی به معنی پوشیده و پنهان شدن می باشد. ‏یک اجنه برای این "جن" خوانده می شود که از دیده ها پنهان شده و دیده نمی شود.‏

 

اما شیاطین: جمع کلمه ی شیطان است که به هر فرد ستمگر و نافرمانی از جنس انسان یا اجنه ‏گفته می شود. بنابراین شیاطین تنها نافرمان ها و ستم پیشگان اجنه نیستند.‏

 

ابن عبدالبر می گوید: " جن نزد اهل کلام و علم زبانشناسی در درجات مختلفی جای می گیرند: ‏چنانچه تنها از یک جن نام برده شود به آن می گویند: جنی ... اگر منظور آن هایی باشند که با ‏انسان ها همزیستی دارند: عامر یا عوامر (پری)... چنانچه آن هایی باشند که خود را به کودکان ‏نشان می دهند، به آن ها گفته می شود: ارواح (اشباح) ... اگر پلید و افسونگر باشد شیطان است ‏‏... و چنانچه از آن حد نیز درگذرد نام او: مارد(دیو) است. اگر از آن حد نیز درگذرد و کارش ‏بگیرد به او: عفریت گویند و جمع آن: عفاریت می باشد. والله أعلم بالصواب "‏

 

اثبات وجود جن :‏

شیخ الاسلام ابن تیمیه - رحمه الله – می گوید: " هیچ یک از فرقه های اسلامی نه وجود جن را ‏انکار نموده است و نه این موضوع را که خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و سلم به سوی ‏آنان فرستاده است ... علت این موضوع آن است که وجود داشتن اجنه با تواتر و بسیاری خبر ‏پیامبران به ناچار معلوم و ثابت گردیده است و بالاجبار معلوم شده که آنان زنده، دارای اندیشه و ‏اراده ی انجام اعمال بوده و حتی برای ایشان نیز اوامر و نواهی بیان شده است."‏

 

دلایل وجود اجنه در قرآن کریم بسیار می باشد، که ضرورتی به شمردن آن ها نمی بینم چرا که ‏خداوند متعال یک سوره ی کامل را به نام آن ها "الجن " نامیده و در آن از اخبار و سرگذشت و ‏گفته های بسیاری از آنان ذکر شده است. اما احادیث دال بر وجود اجنه نیز بیش تر از آن است ‏که بشود همه را ذکر نمود.‏

 

اصل و سرشت آفرینش اجنه:‏

خداوند متعال اجنه را قبل از آفرینش انسان آفریده بود. دلیل این مدعا، این آیه از قرآن کریم می ‏باشد: {وإذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس کان من الجن ففسق عن أمر ‏ربه}(کهف:50) یعنی: « و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس ‏‏[همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید.»‏

 

در این آیه بیان شده که ابلیس از اجنه بود و خداوند آنان را پیش تر از آفرینش آدم علیه السلام ‏خلق کرده بود. خداوند متعال می فرماید: { ولقد خلقنا الإنسان من صلصال من حمإ مسنون ‏والجان خلقناه من قبل من نار السموم }(حجر:26-27) یعنی: « و در حقیقت انسان را از گلی ‏خشک از گلی سیاه و بدبو آفریدیم. و پیش از آن جن را از آتشی سوزان و بی‏دود خلق کردیم.»‏

 

ماده ی آفرینش اجنه آتش می باشد، به دلیل آنچه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید که: ‏‏{والجان خلقناه من قبل من نار السموم }(حجر:27) یعنی: « و پیش از آن جن را از آتشی ‏سوزان و بی‏دود خلق کردیم.» برای این آتش مذکور را "نار السموم" خوانده است که به خاطر ‏حرارت شدیدی که دارد به منافذ(مسام) بدن داخل می شود. ‏

همچنین خداوند متعال می فرماید: { وخلق الجان من مارج من نار }(الرحمن:15) یعنی: « و ‏جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد.» مارج زیرمجموعه ی آتش می باشد، یعنی آتش عام و ‏مارج خاص است چون نوعی آتش بدون دود می باشد. در صحیح مسلم از حضرت عایشه - ‏رضی الله عنها-  روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند: ( خلقت ‏الملائکة من نور، وخلق الجان من مارج من نار، وخلق آدم مما وصف لکم ) یعنی: «فرشتگان ‏از نور و جنیان از مخلوطی از آتش و آدم از آنچه به شما توصیف شده، آفریده شده اند.»‏

 

لازم به گفتن نیست که خلقت اجنه از جنس آتش مستلزم آن نیست که شکل و قیافه ی آنان نیز ‏چون آتش باشد؛ خلقت بشر از خاک است ولی آدمیان مانند خاک نیستند. البته خصوصیات آتش ‏در آنان وجود دارد، خصوصیاتی مثل سبکسری و نرمی و بی وزنی، همانگونه که انسان ‏خصوصیات سنگینی و چگال بودنش را از خاک برگرفته است.‏

 

اجنه مانند انسان به دو جنس مذکر و مؤنث تقسیم می شوند، خداوند باری تعالی می فرماید: { ‏وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقاً } (الجن: 6) یعنی: «و مردانی ‏از آدمیان به مردانی از جن پناه می‏بردند و بر سرکشی آنها می‏افزودند.» در حدیثی از زید بن ‏ارقم بیان شده که رسول خدا - صلی الله علیه وسلم – می فرماید: ( إن هذه الحشوش محتضرة، ‏فإذا أتی أحدکم الخلاءَ فلیقل: اللهم إنی أعوذ بک من الخبث والخبائث ) یعنی: « در این نخلستان ‏ها (مکان های قضای حاجت) (اجنه) حاضر می شوند، پس هرکدام از شما هنگام داخل شدن به ‏بیت الخلا (توالت) بگوید: خدایا از شر شیاطین نر و ماده به تو پناه می برم.» خُبُث – به ضم ‏خاء و باء – به معنی: اجنه ی مذکر، و خبائث: جنس مؤنث آنان است.‏

 

در اینجا بعضی این سؤال قدیمی را دوباره می پرسند که: اگر اجنه از جنس آتش خلق شده باشند ‏چگونه بوسیله ی آتش عذاب و شکنجه خواهند شد؟ ‏

 

ابن عقیل در کتابش با عنوان "الفنون" به این سؤال اینگونه پاسخ می دهد: " بدان که خداوند ‏متعال شیاطین و اجنه را به آتش نسبت داده است همانطور که انسان را به خاک، گِل و ‏سفال(فخّار) منتسب نموده است. به نسبت انسان منظور آن است که اصل و سرشت حقیقی او از ‏گِل می باشد نه اینکه وجود انسان حقیقتاً گِل باشد، گرچه در ابتدا گِل بوده است. به همین ترتیب ‏اصل و اساس خلقت اجنه از آتش است، باتوجه به حدیثی از پیامبر - صلی الله علیه وسلم -  که ‏می فرماید: ( عرض لی الشیطان فی صلاتی فخنقته حتی وجدت برد لعابه علی یدی ) معنی ‏حدیث: «شیطان در نماز بر من ظاهر شد و من چنان گلویش را فشردم که سردی آب دهانش را ‏بر دستم احساس نمودم.» کسی که آتش است چگونه آب دهان و لعابش می تواند سرد بوده یا ‏اصلاً مگر می تواند آب دهان هم داشته باشد؟!! ‏

 

از جمله شواهدی که ثابت می کند که اجنه بر طبیعت آتشین خویش باقی نمانده اند  فرمایش ‏پیامبر خدا - صلی الله علیه و سلم – است که می فرماید: ( إن عدو الله إبلیس جاء بشهاب من نار ‏لیجعله فی وجهی ) یعنی: «همانا که دشمن خدا، ابلیس، قطعه ای آتش را آورد تا آن را بر ‏صورت من قرار دهد.» از این حدیث اینگونه استدلال می شود که چنانچه آنان بر همان طبیعت ‏آتشین خود باقی می ماندند، نیازی نبود که شیطان یا دیوی از آنان برود و شعله ای آتش بیاورد، ‏چون درصورت تماس دست یا باقی اعضای آنان با انسان او را می سوزاند، همانطور که آتش ‏حقیقی به محض تماس جسم انسان را می سوزاند. "  از اینجا می توان فهمید که همانگونه که ‏انسان از ضربه ی گِل یا سنگ آسیب می بیند، اجنه نیز با وجود آنکه از آتش پدید آمده اند ‏بوسیله ی آتش می سوزند و آزار می بینند.‏

 

اجنه نیز مکلف هستند: ‏

خداوند متعال چنین می فرماید: { وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون }(الذاریات:56) یعنی: « ‏و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.» این آیه بیانگر آن است که هدف از ‏آفرینش آدمیان و اجنه عبادت است و آنان نیز مکلف به پرستش خداوند می باشند و این فرمان ‏بر هردو جنس می باشد و پیامبر – صلی الله علیه و سلم – برای ثقلین یعنی دو گونه ی انسان و ‏اجنه مبعوث شده است.‏

حافظ ابن حجر در کتاب "الفتح" می نویسد: " اما درباره ی اینکه آنان مکلف باشند، ابن عبدالبر ‏می گوید: اجنه .. مکلف هستند.. و دلیل آن .. آنچه در قرآن در مورد نکوهش شیاطین، و دوری ‏گزیدن از شر آنان و عذابی که برایشان مهیا گشته می باشد. این ویژگی ها جز برای کسی که ‏با فرمان خداوند مخالفت کرده و مرتکب گناه شود با وجود توانایی عدم انجام آن، بکار نمی رود. ‏آیات و احادیث بیانگر این واقعیت، بسیارزیاد هستند، از جمله حدیثی از آنحضرت - صلی الله ‏علیه و سلم – که فرموده است: ( وکان النبی یبعث إلی قومه، وبعثت إلی الإنس والجن ) یعنی: ‏‏«هر پیامبری به سوی قومش برانگیخته می شد، ولی من به سوی آدمیان و اجنه مبعوث ‏گشتم.» [أخرجه البزار]‏

 

با اثبات این مطلب که اجنه مکلف هستند این نیز معلوم می شود که آنان برای طاعت و عبادت ‏خویش پاداش یافته و در نتیجه ی نافرمانی خود سزاور عذاب می گردند. خداوند متعال می ‏فرماید: { وأما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا}(الجن: 15) یعنی: « ولی منحرفان هیزم جهنم ‏خواهند بود.» همچنین می فرماید: { وأن لو استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماء غدقاً ‏‏}(الجن:16) یعنی: « و اگر [مردم] در راه درست پایداری ورزند قطعا آب گوارایی بدیشان ‏نوشانیم.»‏

 

در جایی دیگر حافظ ابن حجر چنین می گوید: "از مالک روایت شده که او برای اثبات آنکه آنان ‏مجازات شده و پاداش می گیرند به این آیه استدلال نمود: { ولمن خاف مقام ربه جنتان } ‏‏(الرحمن:46) یعنی: «و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است.» سپس می ‏فرماید: { فبأی آلاء ربکما تکذبان } (الرحمن:47) یعنی: « پس کدامیک از نعمتهای ‏پروردگارتان را منکرید.» این آیه خطاب به انسان و اجنه می باشد؛ با اثبات اینکه در میان آن ‏ها مؤمن وجود دارد می شود گفت که شایسته است که از مقام پروردگارش بترسد و آن وقت ‏است که آنچه می خواستیم ثابت می شود. "‏

 

جنیان (مانند انسان ها) در درجات و در پرستش پروردگارشان با هم فرق دارند؛ در میان ایشان ‏افراد درستکار و جز آن وجود دارد. خداوند متعال در قرآن از زبان اجنه می فرماید: { وأنا منا ‏الصالحون ومنا دون ذلک کنا طرائق قددا }(الجن: 11) یعنی: « و از میان ما برخی درستکارند و ‏برخی غیر آن و ما فرقه‏هایی گوناگونیم.»، همچنین در قرآن از زبان اجنه آمده است: { وأنا منا ‏المسلمون ومنا القاسطون فمن أسلم فأولئک تحروا رشدا }(الجن:14) یعنی: « و از میان ما برخی ‏فرمانبردار و برخی از ما منحرفند پس کسانی که به فرمانند آنان در جستجوی راه درستند.»‏

‏ ‏

توانایی های اجنه: ‏

خداوند سبحان صحنه هایی را از میزان توانایی اجنه و قدرت مافوق بشری آنان و نیروی که در ‏جوانب معینی در اختیار دارند به تصویر می کشد. مثلاً توانایی آن ها در اثرگذاری بواسطه ی ‏وسوسه و تلقین در افراد بدون دخالت عوامل مادی، که شیطان آن را در سخنانی که برای ‏دوزخیان پیرو خود می گوید به اختصار توضیح می دهد، در قرآن کریم آمده است: { وقال ‏الشیطان لما قضی الأمر إن الله وعدکم وعد الحق ووعدتکم فأخلفتکم وما کان لی علیکم من سلطان ‏إلا أن دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی ولوموا أنفسکم ما أنا بمصرخکم وما أنتم بمصرخی إنی ‏کفرت بما أشرکتمونی من قبل إن الظالمین لهم عذاب ألیم }(إبراهیم:22) یعنی: «و چون کار از ‏کار گذشت [و داوری صورت گرفت] شیطان می‏گوید در حقیقت‏خدا به شما وعده داد وعده ی ‏راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه ‏شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس ‏شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک ‏می‏دانستید کافرم، آری ستمکاران عذابی پردرد خواهند داشت.»‏

 

سلطان یا تسلطی که در این سخنان شیطان داشتنش را انکار می کند سلطان و تسلط برهان و ‏دلیل و تسلط مادی و جسمی است؛ چون در وسوسه و تلقین های خود به هیچ دلیل و برهان یا ‏نیرو یا تسلط مادی تکیه نمی کند، بلکه تنها برانگیختن شهوت ها و آواز و نعره ها است ولی ‏با این حال ببینید که چه تعداد از انسان ها را گمراه کرده است!!‏

 

از جمله آیاتی که بیانگر توانایی اجنه می باشد، این فرمایش خداوند متعال در قرآن کریم است ‏که: { وأنا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا وشهبا وأنا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن ‏یستمع الآن یجد له شهابا رصدا }(الجن:8- 9 ) یعنی: «و ما بر آسمان دست‏یافتیم و آن را پر از ‏نگهبانان توانا و تیرهای شهاب یافتیم. و در [آسمان] برای شنیدن به کمین می‏نشستیم [اما] ‏اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‏یابد.» ناگفته پیداست که نشستن ‏آنان بر کمینگاه های دزدیده گوش فرادادن به اخبار آسمان نشانگر توانایی بزرگی است که ‏خداوند به آنان اختصاص داده است ولی این توانایی پس از بعثت پیامبر اسلام حضرت محمد ‏صلی الله علیه و سلم ضعیف گردید. البته این ضعف از درون و به خاطر از دست دادن توانایی ‏هایشان نبوده که آن برجای خود باقی است، بلکه به دلیل شهاب هایی است که به سوی آنان ‏نشانه می روند.‏

 

خوراک اجنه: ‏

از حضرت عبد الله بن مسعود - رضی الله عنه – روایت شده که پیامبر - صلی الله علیه و سلم - ‏فرمودند: ( أتانی داعی الجن فذهبت معه فقرأت علیهم القرآن ) یعنی: «نماینده ی جنیان نزد من ‏آمد و با آنان رفتم و بر ایشان قرآن را تلاوت نمودم.»  عبد الله بن مسعود می گوید: رسول الله - ‏صلی الله علیه و سلم – ما را با خود برد و آثار آنان و اثر آتش هایشان را مشاهده کردیم. وقتی ‏آن ها از او توشه و زاد درخواست نمودند، آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: ( لکم کل ‏عظم ذکر اسم الله علیه یقع فی أیدیکم أوفر ما یکون لحما، وکل بعرة علف لدوابکم ) یعنی: «هر ‏استخوانی که نام خدا بر آن برده شود و در دستانتان قرار بگیرد تا جاییکه بشود پرگوشت خواهد ‏گشت و پشگل ها علف چهارپایانتان خواهند شد.» [رواه مسلم]‏

 

البته بیان این دو نوع غذا به این معنی نیست که کل جنیان تنها از این دو نوع غذا استفاده می ‏کنند. شاید این دو مهم ترین خوراکی های آنان بوده یا مخصوص برخی از ایشان برحسب گونه ‏ها و مناطقی که در آن زندگی می کنند باشد.‏

تغییر یافتن استخوان خالی به استخوانی پرگوشت و تبدیل سرگین به علف چهارپایان شان خاص ‏مؤمنان ایشان است. در مورد جنیان کافر این اتفاق نمی افتد بلکه آنان تنها آن غذاهایی را می ‏توانند بخورند که نام خدا بر آن برده نشده باشد، چنانچه در حدیث آمده است: ( إن الشیطان ‏یستحل الطعام الذی لم یذکر اسم الله علیه ) یعنی: « شیطان طعامی را که در آن نام خدا برده ‏نشود، برای خود حلال می سازد.» [رواه مسلم]‏

 

درباره ی بازداشتن شیاطین از خوردن طعام انسان ها که نام خدا بر آن برده شده باشد از جابر - ‏رضی الله عنه – روایت شده که می گوید: شنیدم که رسول الله - صلی الله علیه و سلم – می ‏فرمود: (إذا دخل الرجل بیته فذکر الله تعالی عند دخوله وعند طعامه، قال الشیطان: لا مبیت لکم ‏ولا عشاء، وإذا دخل فلم یذکر الله تعالی عند دخوله، قال الشیطان: أدرکتم المبیت. وإذا لم یذکر الله ‏تعالی عند طعامه، قال: أدرکتم المبیت والعشاء ) یعنی: « هرگاه شخص به خانه اش داخل شده و ‏در وقت داخل شدن خود و در هنگام نان خوردن خویش نام خدا را یاد کند، شیطان به یارانش ‏می گوید: نه می توانید بخوابید و نه می توانید نان بخورید، ولی هرگاه داخل شود، و نام خدا را ‏در وقت دخول خود یاد نکند، شیطان می گوید: جای شب ماندن خود را یافتید و هر گاه خدا را ‏در وقت طعام خود یاد نکند، می گوید: جای نان خوردن و شب ماندن را یافتید.» [رواه مسلم]‏

 

مسکن و خانه های اجنه: ‏

نه در قرآن کریم و نه در احادیث صحیح رسول خدا– صلی الله علیه و سلم –درباره ی خانه های ‏جنیان یا چگونگی زندگی آن ها و اینکه آیا آن ها دارای شهرها و دهاتی مانند انسان ها می ‏باشند یا در بیابان ها و صحراها می زیند، آیا با انسان ها در خانه و منازلشان پراکنده اند یا ‏خیر، توضیح مفصلی بیان نشده است. جز آنچه در احادیث در مورد مشخص ساختن بعضی از ‏اماکن به اینکه در آن ها شیاطین حضور می یابند آمده است، مثلاً در حدیث زید بن ارقم - ‏رضی الله عنه – که پیش تر ذکر شد رسول الله - صلی الله علیه و سلم - فرمودند: ( إن هذه ‏الحشوش محتضرة، فإذا أتی أحدکم الخلاء، فلیقل: اللهم إنی أعوذ بک من الخبث والخبائث ) یعنی: ‏‏« در این نخلستان ها (مکان های قضای حاجت) (اجنه) حاضر می شوند، پس هرکدام از شما ‏هنگام داخل شدن به بیت الخلا (توالت) بگوید: خدایا از شر شیاطین نر و ماده به تو پناه می ‏برم.» خطابی می گوید: کلمه ی "الحش" در اصل نخلستان پر درخت است که در قدیم، قبل از ‏آن که در منازل دستشویی(بیت الخلاء) بسازند، مردم برای قضای حاجت به آن جا می رفتند، و ‏معنی ( مُحْتَضَرةٌ ) : در آن اجنه و شیاطین در آن به قصد آزار و اذیت دیگران حضور می یابند ‏و سرک می کشند.‏

 

شکل و هیکل اجنه:‏

از ابی ثعلبه خشنی – رضی الله عنه – روایت شده که رسول الله - صلی الله علیه و سلم - ‏فرمودند: ( الجن ثلاثة أصناف: صنف لهم أجنحة یطیرون فی الهواء، وصنف حیات، وصنف ‏یحلون ویظعنون ) یعنی: «اجنه بر سه گونه اند: گونه ای از آنان بال هایی دارند و در آسمان به ‏پرواز درمی آیند، گونه ای به شکل مار هستند و گونه ی دیگر اقامت نموده و کوچ می کنند.» ‏‏[رواه الطبرانی وقال الهیثمی فی المجمع: "رجاله وثقوا وفی بعضهم خلاف "]‏

شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید: " اجنه به شکل های شتر، گاو، گوسفند، اسب، قاطر و الاغ و ‏نیز به شکل بنی آدم هستند، یکبار شیطان بر قریش به شکل یک پیرمرد نجدی ظاهر شد، وقتی ‏در دارالندوه گردآمده بودند تا ببینند آیا رسول خدا - صلی الله علیه و سلم – به قتل برسانند یا او ‏را به زندان بیافکنند و یا او را تبعید نمایند. در قرآن کریم آمده است: { وإذ یمکر بک الذین کفروا ‏لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک ویمکرون ویمکر الله والله خیر الماکرین } یعنی: « و [یاد کن] ‏هنگامی را که کافران در باره تو نیرنگ می‏کردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا [از مکه] ‏اخراج کنند و نیرنگ می‏زدند و خدا تدبیر می‏کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.»‏

 

وقتی که قریش برای خارج شدن برای جنگ بدر گردآمده بودند و آنچه در جنگ میان آنان و ‏کنانه رخ داده بود را یادآوردند چیزی نمانده بود که از نبرد منصرف شوند، در آن هنگام ابلیس ‏به صورت سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی – که از اشراف بنی کنانه بود- بر آنان ظاهر شد و ‏خطاب به ایشان گفت: من شما را از اینکه گزندی از قبیله ی کنانه به شما برسد در امان می ‏دارم. با این حرف آنان برای نبرد بیرون شدند و شیطان نیز همراه شان بود و از ایشان جدا نمی ‏شد. ولی زمانی که نبرد درگرفت و دشمن خدا لشگر خدا را دید که از آسمان فرود می آیند پشت ‏به آنان نمود و پا به فرار گذاشت. قریشیان گفتند: کجا می روی ای سراقه؟ مگر خودت نگفتی ‏که همراه ما هستی و ما را تنها نمی گذاری؟ پاسخ داد: { إنی بریء منکم إنی أری ما لا ترون ‏إنی أخاف الله والله شدید العقاب } (الانفال:48) یعنی: « من از شما بیزارم من چیزی را می‏بینم ‏که شما نمی‏بینید من از خدا بیمناکم و خدا سخت‏کیفر است.»"‏

‏ ‏

نشانه های بسیاری که نشانگر جلوه نمودن اجنه به صورت آدمیان هستند، بیانگر قدرت اجنه در ‏به شکل های مختلف درآوردن خویش می باشد.‏

 

جنیان باهم ازدواج نموده و زاد و ولد می کنند ... خداوند متعال می فرماید: {لم یطمثهن إنسٌ ‏قبلهم ولا جان} (الرحمن:56) معنی آیه: « دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده ‏است، 

کلمه ی "الطمث" به معنی: جماع است. درباره ی زاد و ولد آن ها، خداوند در قرآن کریم می ‏فرماید: {أفتتخذونه وذریته أولیاء من دونی وهم لکم عدو بئس للظالمین بدلاً} (الکهف:50) یعنی: ‏‏«آیا [با این حال] او و نسلش را به جای من دوستان خود می‏گیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند ‏و چه بد جانشینانی برای ستمگرانند.» معنی کلمه ی "الذریة" همان اولاد و خانواده می باشد. 

اجنه در کجا زندگی می کنند؟ 

از جمله اقامتگاه های اجنه گرمابه ها هستند، چنانچه در صحیحین در حدیثی از انس رضی الله ‏عنه آمده: که رسول الله صلی الله علیه و آله وقتی وارد بیت الخلاء(دستشویی) می شد می گفت: ‏‏[اللهم إنی أعوذ بک من الخبث والخبائث] یعنی: « خدایا از شر شیاطین نر و ماده به تو پناه می ‏برم.» همچنین زباله دان ها و ویرانه ها و غار و حفره ها از اماکن مورد استفاده ی اجنه می ‏باشند. 

آیا آن ها برای خود خانه هم می سازند؟ و الله اعلم. 

لکن این موضوع با آنچه پیامبر راستگو و تصدیق شده صلی الله علیه و سلم بیان داشته است ‏معلوم می گردد که آنان با انسان ها در خانه هایشان مشارکت می کنند اگر نام خداوند عزوجل ‏را در هنگام داخل شدن به منزل نبرند، آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرموده است: (اذا دخل ‏الرجل منزله فذکر اسم الله عند دخوله وعند طعامه، قال الشیطان لا مبیت لکم ولا عشاء، وإذا ذکر ‏اسم الله عند دخوله ولم یذکره عند طعامه قال أدرکتم العشاء ولا مبیت لکم، وإذا لم یذکر اسم الله ‏عند دخوله ولا عند عشائه قال: أدرکتم المبیت والعشاء) یعنی: «هرگاه شخص به خانه اش داخل ‏شده و در وقت داخل شدن خود و در هنگام نان خوردن خویش نام خدا را یاد کند، شیطان به ‏یارانش می گوید: نه می توانید بخوابید و نه می توانید نان بخورید، ولی هرگاه داخل شود، و نام ‏خدا را در وقت دخول خود یاد نکند، شیطان می گوید: جای شب ماندن خود را یافتید و هر گاه ‏خدا را در وقت طعام خود یاد نکند، می گوید: جای نان خوردن و شب ماندن را یافتید.» [رواه ‏مسلم] 

آیا اجنه می میرند؟ اگر چنان است، قبرهایشان چگونه است؟ 

در میان اجنه نیز مرگ و میر وجود دارد ، در کتاب خداوند عزوجل اینگونه آمده است: {کل ‏من علیها فان} (الرحمن:26) یعنی: « هر چه بر [زمین] است فانی‏شونده است.» و در صحیح ‏بخاری آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: (أعوذ بعزتک الذی لا إله ألا أنت ‏الذی لا یموت، والجن والإنس یموتون.) یعنی: «پروردگارا! به عزت ات که هیچ  معبودی بجز ‏تو وجود ندارد، پناه می برم. همان ذاتی که هرگز نمی‏میرد ولی جن و انسانها می‏میرند

اما در مورد شیطان قضیه اندکی متفاوت است و او تا وقتی که خداوند عزوجل او را مهلت داده ‏است، یعنی تا روز رستاخیز زنده می ماند. 

لیکن باقی جنیان همگی در سن و سال های متفاوتی می میرند. 

در پاسخ به اینکه اجسادشان چه می شود، خداوند خود بهتر می داند، اما کسانی از آن ها به من ‏اطلاع داده اند که آن ها مردگان خویش را دفن می کنند و شامل این فرمایش خداوند متعال ‏هستند که می فرماید: {فإذا هم من الأجداث إلی ربهم ینسلون} (یس:51) یعنی: « پس بناگاه از ‏گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش می‏آیند.» و الله تعالی أعلم.‏

 

در اینجا برخی نکات نادر و اطلاعات جزئی را به همراه دلایل و احادیث و روایت ها برایتان ‏ذکر می کنیم:‏‎ ‎

اول: نظر کردن جن و چشم زدن آدمیان.‏ 

چشم ها دو گونه اند: چشم انسانی و چشم جنی، این مسأله بواسطه ی روایتی که ام سلمة رضی ‏الله عنها از پیامبر صلی الله علیه و سلم نقل می کند که در او در خانه اش دختری را دید که ‏رنگش پریده بود(یعنی رنگ صورتش متفاوت بود.) پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: ( ‏استرقوا لها فإن بها النظرة) یعنی: « او را دم کنید. زیرا چشم زخم دارد.» [متفق‎ ‎علیه]‏

و معنی این سخن آن است که او چشمی دارد که اصابت آن نافذتر از سنان نیزه ها است.‏ 

ثانیاً: عرش‎ ‎ابلیس بر روی دریا است:‏ 

امام مسلم رحمه الله در حدیثی از جابر بن عبدالله رضی الله‎ ‎عنهما روایت می کند که گفته است ‏شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: ( إن عرش إبلیس علی البحر،‎ ‎فیبعث سرایاه ‏فیفتنون الناس ، فأعظمهم عنده منزلة أعظهم فتنة، یجیء أحدهم فیقول: فعلت کذا وکذا ، فیقول : ‏ما صنعت شیئاً! ثم یجیء أحدهم فیقول : ما ترکته حتی فرقت‎ ‎بینه وبین امرأته فیدنیه منه ویقول: ‏نِعْم أنت أنت‎ ‎‏) یعنی: « تخت ابلیس بر دریا قرار می دهد، سپس سربازانش را گسیل می دارد تا ‏مردم را از راه بدر کنند. یکی از آنان می آید و می گوید: چنین و چنان کرده ام. (ابلیس) می ‏گوید: کاری نکرده ای! سپس دیگری می آید و می گوید: او را رها نساختم تا میان وی و زنش ‏جدایی انداختم. (ابلیس) او را نزد خود می خواند و می گوید: آری، تو! تو! »‏

 

پس ای برادر و ای خواهر گرامی مراقب دسیسه و مکرهای شیطان باشید و جز به خاطر ‏خداوند عزوجل خشمگین نشوید و همه ی راه های قلب و روح و عقلت را با علم و عمل و تقوا ‏و تلاش و کوشش و همنشینی با درستکاران بر روی شیطان ببندید.‏

ثالثاً: شیطان در تمام شئون و گوشه های زندگی انسان‎ ‎‏ وارد می شود:‏

امام مسلم رحمه الله در حدیثی از جابر رضی الله‎ ‎عنه روایت می کند که رسو ل الله صلی الله ‏علیه و سلم فرمود: (إن الشیطان یحضر أحدکم عند کل شیء ،‎ ‎حتی یحضره عند طعامه، فإذا ‏سقطت لقمة أحدکم فلیأخذها ، ولیمط ما کان بها من أذی‎ ‎ولیأکلها ولا یدعها للشیطان ، فإذا فرغ ‏فلیلعق أصابعه، فإنه لا یدری فی أی طعامه‎ ‎البرکة.) یعنی: «حقا که شیطان در وقت انجام ‏هرکاری با شما حاضر می شود، حتی که در وقت نان خوردنش هم با او حاضر می شود. پس ‏هرگاه لقمه ی یکی از شما افتاد، باید آن را بگیرد و خاشاک آن را دور کند و باز آن را خورده و ‏برای شیطان نگذارد، و چون فارغ شد، باید انگشتان خود را بلیسد، زیرا او نمی داند که در کدام ‏بخش طعام او برکت نهاده شده است.»‏

رابعاً: شیطان در هنگام جماع مرد با همسرش حاضر می شود:‏ 

امام بخاری و مسلم‎ ‎رحمهما الله در صحیحین خود از حضرت انس بن مالک رضی الله عنه نقل ‏می کنند که: رسول الله صلی الله‎ ‎علیه و سلم فرموده است: ( لو أن أحدکم إذا أراد أن یأتی أهله ‏قال : بسم الله ، اللهم جنِّبنا‎ ‎الشیطان، وجنِّب الشیطان ما رزقتنا، فإنه إن یقدر بینهما ولد فی ذلک لم ‏یضره‎ ‎الشیطان أبداً‎ ‎‏) یعنی: « به نام  خدا، الهی! شیطان را از ما و از آنچه به ما عنایت ‏می‌کنی، ‌دور نگهدار. اگر از آن همبستری، فرزندی بوجود آید، هیچ شیطانی، هرگز به او ‏ضرری نمی‌رساند.»‏

ابن جریر در کتاب "تهذیب الآثار" – با رساندن سند به مجاهد – می گوید:‏‎ ‎وقتی که مردی با ‏همسرش جماع کند و نام خدا را نیاورد، اجنه بر آلت وی گرد آمده و همراه وی جماع می کنند. ‏در خداوند متعال در قرآن کریم چنین بیان می فرماید:‏‎ ‎‏{‏‎ ‎لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ} ‏‏(الرحمن:56) یعنی: « دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»‏

خامساً: ‏ شیطان بر سر فرزندی که تازه به دنیا می آید حاضر می شود:‏ 

در صحیحین حدیثی از ابوهریره رضی الله عنه بیان شده که رسول خدا صلی الله علیه و سلم می ‏فرماید: ( ما من بنی آدم من مولود إلا نخسه الشیطان‎ ‎فیستهل صارخاً من نخسه إیاه إلا مریم ‏وابنها) یعنی: «هیچ فرزندی نیست جز آن که شیطان هنگام ولادت او را می خلد جز مریم و ‏پسرش.» و در روایت مسلم آمده که: ( إلا نخسه‎ ‎الشیطان فیستهل صارخاً من نخسة الشیطان ) ‏یعنی: « آن که شیطان هنگام ولادت او را می خلد و از همین خلیدن شیطان جیغ می کشد.» ‏ابوهریره رضی الله عنه می گوید چنانچه خواستید این دعا را بخوانید: {وإنی‎ ‎أعیذها بک وذریتها ‏من الشیطان الرجیم } یعنی: « و او و فرزندانش را از شیطان رانده‏شده به تو پناه می‏دهم.» و ‏در صحیح بخاری این عبارت آمده است: ( کل بنی آدم یطعن‎ ‎الشیطان فی عینیه بإصبعه حین ‏یولد إلا عیسی بن مریم ، ذهب یطعن فطعن فی الحجاب‎ ‎‏) یعنی: «هیچ فرزندی نیست که هنگام ‏تولد شیطان با انگشتش به چشمانش ضربه نزند، جز عیسی بن مریم، که وقتی می خواست به ‏او ضربه بزند، بر پرده ضربه می زد.»‏

این ها گوشه ای از روابط اجنه و انسان بودند و از خداوند عزوجل خواستاریم که همه ی ما را ‏از هر طرف، از روبرو و از پشت سر و از راست و از چپ محافظت فرماید و از اینکه ما را ‏از زیر پاهایمان بفریبد به عظمت و بزرگی او پناه می بریم، و الحمد‎ ‎لله رب العالمین.‏

 

پیامبر صلی الله علیه‎ ‎و سلم می فرماید: ( الجن ثلاثة أصناف: فصنف لهم أجنحة یطیرون بها فی ‏الهواء ، وصنف حیات وکلاب ، وصنف یحلون ویظعنون ) معنی حدیث: « اجنه بر سه گونه ‏اند: گونه ای از آنان بال هایی دارند و در آسمان به پرواز درمی آیند، گونه ای به شکل مار ‏هستند و گونه ی دیگر اقامت نموده و کوچ می کنند.» [الحدیث أخرجه ابن حبان والحاکم وأورده ‏السیوطی فی الجامع الصغیر. رقم:365] ‏

 

در میان این گونه های اجنه، اجنه های درستکار، شیطان، دیو (مارد)، مرید (بسیار سرکش) و ‏عفریت وجود دارند. خداوند در سوره ی صافات متعال می فرماید:‏}‏ وَحِفْظاً مّن کُلّ شَیْطَانٍ مّارِد ‏{‏ یعنی: « و [آن را] از هر شیطان (مارد) سرکشی نگاه داشتیم.»، و در سوره ی حج: ‏}‏ وَمِنَ ‏النّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتّبِعُ کُلّ شَیْطَانٍ مّرِیدٍ{‏ یعنی: « و برخی از مردم در باره ‏خدا بدون هیچ علمی مجادله می‏کنند و از هر شیطان سرکشی پیروی می‏نمایند.»، و در سوره ی ‏نمل بیان می فرماید: ‏}‏ قَالَ عِفْرِیتٌ مّن الْجِنّ أَنَاْ آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مّقَامِکَ وَإِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیّ ‏أَمِینٌ ‏{‏ یعنی: « عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو ‏می‏آورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»، و همانطور که در حدیث ذکر شد، برخی ‏از آنان پرواز می کنند، و برخی نیز غواص هستند(در آب فرو می روند)، چنانکه درخداوند ‏متعال در سوره ی ص می فرماید: ‏}‏ وَالشّیَاطِینَ کُلّ بَنّآءٍ وَغَوّاصٍ ‏{‏ یعنی: « و شیطانها را [از] ‏بنا و غواص.» ‏

همچنین در میان آنان کسانی هستند که پیرو دین اسلام هستند و عده ای کافر و یهودی، مسیحی، ‏مجوسی یا پیرو دیگر ادیان هستند. خداوند متعال در سوره ی جن می فرماید: ‏}وَأَنّا مِنّا ‏الصّالِحُونَ وَمِنّا دُونَ ذَلِکَ کُنّا طَرَآئِقَ قِدَداً{‏ یعنی: « و از میان ما برخی درستکارند و برخی غیر ‏آن و ما فرقه‏هایی گوناگونیم.» و ادامه می دهد:‏}‏ وَأَنّا مِنّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ ‏فَأُوْلَئِکَ تَحَرّوْاْ رَشَداً{‏ یعنی: « و از میان ما برخی فرمانبردار و برخی از ما منحرفند پس کسانی ‏که به فرمانند آنان در جستجوی راه درستند.»، در بین آن ها جنیان عاقل و باهوش و افرادی ‏نادان و احمق وجود دارد. خداوند متعال می فرماید:‏}‏ وَمَا مِن دَآبّةٍ فِی الأرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ ‏بِجَنَاحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مّا فَرّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمّ إِلَیَ رَبّهِمْ یُحْشَرُونَ ‏{‏[الأنعام: 38] یعنی: ‏‏« و هیچ جنبنده‏ای در زمین نیست و نه هیچ پرنده‏ای که با دو بال خود پرواز می‏کند مگر آنکه ‏آنها [نیز] گروه‏هایی مانند شما هستند ما هیچ چیزی را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده‏ایم ‏سپس [همه] به سوی پروردگارشان محشور خواهند گردید.»‏

 

اجنه ی پرنده گونه ای از انواع اجنه است که در آسمان به پرواز درمی آید، مانند پرنده ای که ‏در آسمان می پرد و مسافت های زیادی را با سرعت زیاد می پیماید. برخی دیگر اجنه ی ‏‏"ریحانی" (بادی) هستند که به "ریح" نسبت داده می شوند، این نوع از اجنه وقتی که در نفس ‏انسانی وارد می شود چنان است که مدتی را در کالبد فرد برقرار نمی ماند و حرکاتی چابک و ‏اغلب بدخو و بداخلاق است با این حال از کالبد فرد مجنون و گرفتار می گریزد اگر احساس ‏خطر کند که مرتبط با سحر و چشم زدن نباشد. اینجا است که ممکن است برخورد با اینگونه از ‏اجنه دشوار باشد، به همین دلیل دیده می شود که برخی از افسونگران چهار انگشت فرد گرفتار ‏‏(مجنون) را و برخی هر ده انگشت وی را می بندند به نیت آنکه جن مذکور را محبوس کنند و ‏نگذارند بگریزد، ممکن است این شیوه را از کتاب "لقط المرجان فی أحکام الجان" سیوطی که ‏از کتاب " العرائس " ابن جوزی نقل نموده، برگرفته باشند؛ که طالب علمی سفر می کرد. در ‏راه شخصی با وی همراه شد و زمانی که به نزدیکی های شهر مقصد رسیدند، آن شخص به او ‏گفت: چنان شد که من بر تو حق و مهتری (زمام) یابم. من مردی از اجنه هستم و حاجتی از تو ‏دارم. گفت: آن چیست؟ ‏

 

گفت: وقتی که به فلان جا رسیدی، آن جا مرغ هایی را می بینی که میانشان یک خروس سفید ‏وجود دارد، آن را از صاحبش بخواه و خریداری نموده و ذبحش کن. آن طالب علم نیز گفت: ای ‏برادر، من نیز از تو حاجتی می خواهم. گفت: بگو، آن چیست؟ گفت: چنانچه شیطان(مارد) ‏پلیدی که هیچ دعا و افسونی در او کارگر نباشد و با آدمی ستیزه و لجاجت کند، چاره اش ‏چیست؟ ‏

 

گفت: ریسمانی از پوست گوزن نر گرفته و انگشتان ابهام هر دو دست فرد جن زده را تند و ‏محکم می بندی و روغن سداب کوهی را گرفته و به این ترتیب در بینی اش می چکانی که: در ‏بینی راست چهار بار و در سمت چپ سه بار، آنگاه (جن) راه یافته به آن فرد خواهد مرد و هیچ ‏حن دیگری هم به درون وی نخواهد رفت. ‏

 

می گوید: وقتی وارد شهر شدم، به آن مکان رفته و آن خروس پیر را یافتم. خواستم آن را از ‏صاحبش بخرم ولی نپذیرفت. به ناچار آن را به چندین برابر قیمتش از او خریداری کردم. (آن ‏جن) با اشاره به من فهماند که آن را ذبح کنم و من ذبحش نمودم. فردای آن روز که بیرون آمدم ‏دیدم عده ای از مردان و زنان دف می زنند و به من گفتند: ای جادوگر! گفتم: من جادوگر نیستم. ‏گفتند: درست از همان لحظه که تو آن خروس را سر بریدی، دختر جوانی نزد ما جن زده شده ‏است. ‏

 

از آن ها خواستم تا ریسمانی از پوست (یحمور) گورخر و روغن سداب کوهی برایم بیاورند. ‏وقتی با او چنان عمل نمودم، فریادی کشید و گفت: وای که من آن را علیه خودم به تو آموختم. ‏سپس روغن را در بینی وی ریختم و در همان لحظه مرد، و آن زن شفا یافت و دیگر هرگز ‏هیچ شیطانی به سوی او بازنگشت. ‏

 

این شیوه برای همه قابل استفاده بوده و درست تجربه شده هست، اما نه برای همه ی انواع ‏اجنه، چون مریدها(دیو) و عفریت ها از منافذی به جز انگشت های ابهام خارج می شوند و ‏ممکن است از چشم، شکم یا گوش فرد جن زده بیرون بیایند و آن عضو را در حین خارج شدن ‏ناقص کنند. بنابراین بهتر است از این شیوه استفاده نکرده و جن مذکور را می توان با خواندن ‏این آیه ی شریفه بر فرد جن زده و به نیت حبس آن جن، زندانی نمود: ‏}‏ وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ ‏سَدّاً ومِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ{‏[ یس:9] یعنی: « و [ما] فراروی آنها سدی و ‏پشت‏سرشان سدی نهاده و پرده‏ای بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ایم در نتیجه نمی‏توانند ببینند.»، ‏و به اذن خداوند جن مذکور نمی تواند بگریزد. ‏

 

حکمت تعامل با اجنه و شیاطین:‏‎ ‎

  دانایان می گویند: " آفت قدرتمندی دست کم شمردن دشمن است. " ، و گویند: " نگریستن به ‏عواقب و پی آمد کارها راه نجات است. " ، و گفته اند: " پیش از آنکه توان آن را داشته باشی با ‏دشمن روبرو مشو." ابن قیم می گوید: شجاعت حد و مرزی دارد که گذشتن از آن برابر است با ‏تهور(بی پروایی) و با عقب کشیدن از حد معین فرد به ترس و سستی می رسد و حد و مرز آن ‏همان پیش رفتن و دلاوری است در جایی که باید پیش رفت و عقب نشستن در جایی که باید ‏عقب نشست. چنانکه معاویه به عمر بن عاص می گوید: درمانده ام که آیا ترا شجاع بدان یا ‏ترسو، پیش می آید که چنان دلیری می کنی که می گویم تو شجاع ترین مردمانی و گاه چنان از ‏یدان بدر می شوی که می گویم ترسوترین مردمی! و او پاسخ داد:‏

‏ ‏

شجاعإذا أمکنتنی فرصةٌ***فإن لم‎ ‎تکن لی فرصة فجبان‎ ‎

معنی شعر: « شجاعم اگر مجال آن یابم *** وگر مجالم نباشد ترسو ام.»‏

 

شاعر می گوید: ‏

فـلاتحقرن عــدوا رماک***وإنْکان فی ساعدیه قِصرْ‎ ‎

فإنالسیوف تحز الرقاب***وتعجـزعما تنــال الإبـرْ‎ ‎

  معنی شعر: ‏

‏«کوچک مشمار دشمنت را که از تو می گریزد ** بگذار دستهایشان هم بهم بسته باشد

‏ که شمشیری که گردن ها را می زند ** از انجام کار یک سوزن دربماند.»‏

 

ابن قیم در کتاب "الطب النبوی" می نویسد: یک پزشک ماهر در درمان خویش بیست مسأله را ‏درنظر می گیرد، از جمله: ‏

 

‏ توان بیمار که آیا در برابر بیماری توان ایستادگی دارد یا از آن ضعیف تر است؟ اگر می تواند ‏ایستادگی نماید و پشتش قوی بود، او را با بیماریش به حال خود وامی نهد و آن را که خود آرام ‏گرفته با دوا و درمان به جنب و جوش نمی اندازد. ‏

 

دیگر اینکه تمام هم و غم او تنها برطرف نمودن همان علت و سبب نباشد، بلکه زدودن آن به ‏نحوی که از ایجاد علتی دشوار و پیچیده تر از آن مطمئن گردد. چنانچه برطرف نمودن آن این ‏احتمال را می آورد که دردی بدتر از مشکل پیشین را به بار بیاورد، باید آن را به حال خود ‏گذاشته و تنها باید آن درد را تسکین دهد. ‏

 

به علت بیماری بنگرد که آیا قابل علاج هست یا خیر؟ اگر علاج آن ممکن نبود حرفه و احترام ‏خود را محفوظ داشته و به طمع معالجه ای که بیهوده است نیافتد، ولی اگر امکان معالجه ‏داشت، ببیند آیا می توان آن را کاملاً از میان برداشت یا خیر؟ اگر دانست که نمی توان آن را ‏کاملاً برطرف نمود، ببیند که آیا ممکن است آن را کاسته و محدود نمود یا خیر؟ اگر کاستن از ‏آن امکان نداشت و دانست که نهایتاً می توان بیماری را درجای خود نگاه داشته و از پیشروی ‏آن جلوگیری کرد به علاج آن بپردازد.‏

 

ملاک کار یک پزشک آن است که معالجه و تدبیر خود را بر شش پایه استوار سازد: حفظ ‏سلامتی موجود،  بازگرداندن سلامتی از دست رفته درحدامکان، ازمیان بردن یا کاستن از ‏بیماری درحدامکان، و برگزیدن بدی کم تر برای رفع بدی و ناراحتی بزرگ تر، و تقویت ‏مصلحت کوچک تر برای رسیدن یه مصلحت و حل بزرگ تر. معالجه و پزشکی بر محور ‏همین شش اصل می گردد. ‏

 

تا جاییکه اطلاع داریم یک قاعده و قانون ثابت و مشخصی برای کیفیت برخورد با اجنه وجود ‏ندارد؛ زیرا جنیان از لحاظ عقل و تشخیص و تکلیف فرق چندانی با آدمیان ندارند، آن ها ‏هرکدام خصوصیات متفاوتی دارند: بزرگ و کوچک، دانا و نادان، مذکر و مؤنث، کسانی با ‏قلب نرم و دل رحم و افراد سختگیر و مستبد، قوی و ضعیف، مسلمان گناهکار و کافر و ملحد، ‏افرادی که خود را آشکار کرده و کسانی که خود را مخفی نگه می دارند، کسانی که حضور ‏یافته و سخن می گوید و گفتگو و مجادله می نماید و آن هایی که هیچ گفتگو و مجادله ای را ‏نمی پذیرد و البته کسانی هم هستند که اصلاً حرف نمی زنند، برای برخی این امکان هست که ‏بطور کامل حاضر و قابل رؤیت گردند با بدنی قابل لمس که می بوید و ستیز می کند و ‏مسافرت کرده و می خورد و می نوشدو غیره... و در میانشان کسانی هستند که بواسطه ی سحر ‏و جادو ارتباط و اتصال برقرار می کنند و برخی بواسطه ی عشق، در بعضی از آن ها افسون ‏ها و دمیدن اثر می کند ولی در برخی تاثیر واضحی در ابتدا ایجاد نمی شود، برخی از گیاهان و ‏بخورها متأثر شده و برخی چندان از آن تأثیر نمی پذیرند.‏

‏ ‏

شیخ الاسلام ابن تیمیه عقیده دارد که احوال آنان( یعنی جنیان) شبیه به حال و وضع انسان ها ‏است اما انسان ها موجوداتی عاقل تر، راستگوتر، عادل تر، و با وفای به عهد بیش تری هستند ‏و در عوض اجنه نادان تر، دروغگوتر، ظالم تر و پیمان شکن ترند. در "کتاب النبوات" می ‏گوید ما شیاطین را در اندرون بسیاری انسان ها زدیم و بیرون راندیم و آن شیاطین باردیگر به ‏سوی آن افراد بازنگشتند، برخی از آن ها با ذکر و قرآن خارج می شوند و عده ای با وعظ و ‏راهنمایی و ترساندن، برخی نیز مانند آدمیان جز با مجازات بیرون نمی آیند.‏

 

با توجه به اینکه نمی توان اجنه را دید، کشف شخصیت جن صارع کمی دشوار است، برای فرد ‏راقی (دمنده، درمانگر) شخصیت وی معلوم شود به چند جلسه برای ملاحظه ی دقیق حرکات و ‏عبارات جن مذکور نیاز هست. ولی زمانیکه شخصیت آن جن برای فرد راقی آشکار گردید، از ‏طریق شناسایی  نقاط  ضعف او، برخورد با وی آسان تر خواهد بود.‏

 

در برخورد با شیاطین ستیزه جو فرد راقی پیش از اقدام به جدال با شیطان پناه جسته به کالبد ‏بیمار باید حالات روحی، جسمی، دینی، خانوادگی و اجتماعی فرد بیمار و حدود تاب و تحمل ‏وی در برابر مشکلات و سختی قرائت و معالجه با گیاهان و استمرار آن را شناسایی نماید. ‏

 

چنانچه امکان شکست دادن جن ستیزه گر و بیرون راندن ذلیلانه اش فراهم نگشت ولی اگر ‏بتوان با نرمی و خدعه و قدم به قدم پیش رفتن با وی به بهترین شیوه با وی رفتار کرد تا از ‏بئدن بیمار خارج گردد این کار از مجازات و عقوبت نمودن وی بهتر است، و عقوبت و کار او ‏را به خداوند واگذار نمود که خداوند سبحانه و تعالی می فرماید:‏}‏ ولا تحسبن الله غافلا عما ‏یعمل الظالمون إنما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الأبصار{‏ (ابراهیم:42) یعنی: « و خدا را از آنچه ‏ستمکاران می‏کنند غافل مپندار جز این نیست که [کیفر] آنان را برای روزی به تاخیر می‏اندازد ‏که چشمها در آن خیره می‏شود.» ‏

شاعر می گوید: ‏

وقارب إذا لم تکن لک حیلة***وصمم إذا أیقنت أنک عاقره ‏

معنی شعر: ‏

‏«نزدیکی جوی اگر حربه ای نیافتی *** استوار باش چون که دانستی طردش توانی»‏

 

اما آنچه راقیان(دورکنندگان ارواح پلید)‏‎ ‎امروزه انجام داده و با نشان دادن چنگ و دندان و با ‏سرسختی و به مبارزه طلبیدن شیاطین در هر حالی که باشد و بدون درنظر گرفتن عواقب وخیم ‏این کارها بر روی برخی از بیماران عمل می کنند، شیوه ای غلط به شمار آمده و باید مراقب ‏این مسائل باشند. چرا که شیاطین نیز دارای عقل و درک و احساس هستند و از انسان ها ‏سرسخت و سرکش تر هستند. آن ها ممکن است در برابر این عملکردهای تلافی جویانه واکنش ‏هایی را از خود بروز دهند که زندگی بیمار را با خطر مواجه نماید، هر درد و شکنجه ای به ‏غیر از مرگ بهتر است. من فرد راقی را سفارش می کنم که در برخورد با شیاطین ستیزه گر ‏‏(متفلت) عمل دمیدن(رقی) خود را با آیات و اذکاری پایان دهد که جن آنکه صرع شده احساس ‏کند که تو او را به مبارزه نطلبیده و تهدیدش نمی کنی، و همچنین ناتوانی و ترس خود را بر ‏وی آشکار مکن. یکی از دانایان می گوید: در دل هایتان احساس جرأت و دلیری کنید که مایه ی ‏پیروزی شما است و دشمنی و کینه ها را بسیار یاد کنید که اراده ها را برمی انگیزاند‎ ‎

 

در برخی حالات که شیاطین‎ ‎ستیزه گر حاضر می شوند، به فرد راقی سفارش می شود که با ‏بیمار ارتباط نگرفته و حال و وضعش را پس از دمیدن و رقی نمودن دنبال نکند، خصوصا اگر ‏فاصله ی بین تشکیل جلسات زیاد باشد، تا آنکه شیطان به تلافی راقی و از غیظ او بر بیمار ‏چیره نگردد.‏

 

همچنین فرد معالج بهتر است با هرکدام از حالات مس (درد و رنج از جانب شیطان) برحسب ‏حال بیمار و نوع جن و علت آمیختگی (تلبس)، رفتار کند. چرا که جدال و دشمنی و تلافی ‏جویی در ارتباط با جن صارع(جنون آور) با آیات عذاب یا گیاهان و آهن ربا و دیگر روش های ‏شکنجه بیمار را در معرض خطرات بزرگی قرار می دهد. در این حالت شیطان در هلاک ‏ساختن یا نابودی بیمار تردیدی به خود راه نخواهد داد.‏

 

احتمال دارد بیمار با برخی از آسیب های زیر مورد آزار قرار گیرد: ‏

‏-   شب بیداری و عدم توانایی فرد به خوابیدن به مدت روزهای متوالی. ‏

‏-   چیره شدن بر وی در خواب بواسطه ی خواب های ناراحت کننده. ‏

‏-   سردرد شدید. ‏

‏-   وسوسه ی شدیدی که به سرعت به سردرد و تنگی سینه و اندوه و افسردگی می انجامد. ‏

‏-   تسلط بر وی با دردهای عذاب آور و تنگی نفس. ‏

‏-   وسوسه ی خودکشی یا فراهم کردن موجبات مرگش. ‏

‏-   ممانعت از غذا خوردن بیمار( باعث بی اشتهایی در وی می گردد ) ‏

‏-   بیمار را وامی دارد تا خود را در برابر محرم و نامحرم لخت نماید.‏

‏-   منع کردن بیمار از رفتن به سر کار یا مدرسه و جلوگیری از انجام کارهای روزانه اش. ‏

‏-   مواحه نمودن بیمار با حوادث و وضعیت های گناه آلود و مشکل زا. ‏

‏-   منصرف ساختن بیمار از رقی(معالجه و بیرون کردن جن).‏

 

این بدان معنا نیست که آن ها را دوست داشته و به سوی آن ها متمایل شده و در هرکاری از آن ‏ها اطاعت نماید، بلکه باید با آنان با توجه به موقعیت و شرایط موجود برخورد نماید. فرد معالج ‏‏(راقی) بایستی که با شیاطین مابین تندی و نرمی رفتار کند. ابوالحسن ماوردی در کتابش "أدب ‏الدنیا والدین" بیان می کند: نباید در معاشرت و کنار آمدن با دشمنان به سوی آنان میل نموده و ‏به آنان تکیه و اعتماد کرد، بلکه باید از آنان برحذر بود و از مکر و فریبش دوری نمود، چرا ‏که وقتی دشمنی و عداوت در سرشت و خلق و خوی افراد استحکام یابد به سرشت و طبیعتی ‏همیشگی و زوال نیافتنی و کوهی استوار تبدیل می گردد و بواسطه ی همنشینی از بروز آن ‏جلوگیری شده و آسیب های ناشی از آن (دشمنی) دفع می گردد. مانند آتش که با آب از سوختن ‏بوسیله آن جلوگیری شده و از آن (همراه آتش) در پختن استفاده می شود. چون سوزانندگی ‏طبیعی آن از میان نمی رود و جوهره اش تغییر ناپذیر است.‏

 

به قول شاعر : ‏

إذا عجزت عن العدو فــداره  ***  وامْزحْ لــــه إن المِزَاحَ وِفاقُ ‏

فالنارُ بالماء الذی هو ضدها *** تُعْطِی النضاج وطبعها الإحراقُ ‏

معنی شعر: ‏

‏«چون در برابر دشمن ناتوان شدی با او مدارا کن ** با او از در مزاح درآ که مزاح آشتی است

‏ که آب با همان آتشی که دشمن اوست ** پخت را کامل می کند و سرشت آن همچنان سوزاندن ‏است.»‏

 

پیامبر صلی الله علیه‎ ‎و سلم می فرماید: (الْحَرْبُ خَدْعَةٌ) یعنی: « جنگ، فریب است.»  [رواه ‏الشیخان]، و خداوند سبحان چنین می فرماید:‏}‏ لاّ یَتّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِ ‏الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاّ أَن تَتّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذّرْکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَیَ اللّهِ ‏الْمَصِیرُ{‏ [آل عمران:28] یعنی: « مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند و ‏هر که چنین کند در هیچ چیز [او را] از [دوستی] خدا [بهره‏ای] نیست مگر اینکه از آنان به ‏نوعی تقیه کند و خداوند شما را از [عقوبت] خود می‏ترساند و بازگشت [همه] به سوی ‏خداست.»‏

 

‏ ابن کثیر در تفسیر خود درباره ی این آیه چنین می نویسد: خداوند تبارک و تعالی بندگانش را از ‏آن که با کافران دوستی کرده و آنان را به جای مسلمانان دوستان نزدیک خود قرار دهند نهی ‏فرموده و سپس از انجام آن برحذر داشته و چنین می فرماید: ‏}‏ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی ‏شَیْء ‏{‏ یعنی: « و هر که چنین کند در هیچ چیز [او را] از [دوستی] خدا [بهره‏ای] نیست.» ‏یعنی آنکه مرتکب این نهی خداوند شود از خداوند مبرا است، خداوند متعال می فرماید: ‏}یَأَیّهَا ‏الّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتّخِذُواْ عَدُوّی وَعَدُوّکُمْ أَوْلِیَآءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدّةِ وَقَدْ کَفَرُواْ بِمَا جَآءَکُمْ مّنَ الْحَقّ ‏یُخْرِجُونَ الرّسُولَ وَإِیّاکُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللّهِ رَبّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَآءَ مَرْضَاتِی ‏تُسِرّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدّةِ وَأَنَاْ أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَیْتُمْ وَمَآ أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلّ سَوَآءَ السّبِیلِ{‏ یعنی: ‏‏« ای کسانی که ایمان آورده‏اید چون زنان با ایمان مهاجر نزد شما آیند آنان را بیازمایید خدا به ‏ایمان آنان داناتر است پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید دیگر ایشان را به سوی کافران ‏بازنگردانید نه آن زنان بر ایشان حلالند و نه آن [مردان] بر این زنان حلال و هر چه خرج [این ‏زنان] کرده‏اند به [شوهران] آنها بدهید و بر شما گناهی نیست که در صورتی که مهرشان را به ‏آنان بدهید با ایشان ازدواج کنید و به پیوندهای قبلی کافران متمسک نشوید [و پایبند نباشید] و ‏آنچه را شما [برای زنان مرتد و فراری خود که به کفار پناهنده شده‏اند] خرج کرده‏اید [از ‏کافران] مطالبه کنید و آنها هم باید آنچه را خرج کرده‏اند [از شما] مطالبه کنند این حکم خداست ‏‏[که] میان شما داوری می‏کند و خدا دانای حکیم است.»‏

 

همچنین خداوندمتعال می فرماید: ‏}یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ‏أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ للّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَاناً مّبِیناً{‏ (النساء:144) یعنی: « ای کسانی که ایمان آورده‏اید ‏به جای مؤمنان کافران را به دوستی خود مگیرید آیا می‏خواهید علیه خود حجتی روشن برای ‏خدا قرار دهید.»‏

 

باز می فرماید:‏}‏ یَأَیّهَا الّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنّصَارَیَ أَوْلِیَآءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ وَمَن ‏یَتَوَلّهُمْ مّنکُمْ فَإِنّهُ مِنْهُمْ إِنّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ ‏{‏ (المائدة:51) یعنی: « ای کسانی که ایمان ‏آورده‏اید یهود و نصاری را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند و ‏هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد از آنان خواهد بود آری خدا گروه ستمگران را راه ‏نمی‏نماید.» خداوند سبحانه و تعالی پس از بیان دوستی مؤمنان مهاجران و انصار و اعراب ‏چنین می فرماید: ‏}وَالّذینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ إِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الأرْضِ وَفَسَادٌ ‏کَبِیرٌ{‏ (الانفال:73) یعنی: « و کسانی که کفر ورزیدند یاران یکدیگرند اگر این [دستور] را به ‏کار نبندید در زمین فتنه و فسادی بزرگ پدید خواهد آمد.» باز می فرماید:‏}‏ إِلاّ أَن تَتّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً ‏{‏ (آل عمران:28) یعنی: «مگر با نوعی حذر کردن آنکه شر ایشان را دفع کنید.» یعنی آنکه ‏در بعضی شهرها و زمان ها از شر آن ها بیم داشته باشد باید در ظاهر با آنان تقیه نماید و نه در ‏باطن و نیتش. چنانچه امام بخاری از ابوالدرداء روایت می کند که می گوید: (إِنَّا لَنَکْشِرُ فِی ‏وُجُوهِ أَقْوَامٍ وَإِنَّ قُلُوبَنَا لَتَلْعَنُهُمْ.) یعنی: «ما در برخورد با برخی اقوام تبسم می کنیم و حال آنکه ‏قلب هایمان آنان را لعنت می کنند.» ‏

 

سفیان ثوری می گوید که ابن عباس گفته است: (لیس التَّقِیَّة بالعمل إنما التَّقِیَّة باللسان.) یعنی: ‏‏«تقیه با عمل نبوده بلکه با زبان است.» همچنین عوفی از ابن عباس نقل کرده که تقیه بصورت ‏زبانی است و نیز ابوالعالیه و ابوالشعثاء و ضحاک و ربیع بن انس چنین گفته اند و در تأیید گفته ‏ی ایشان آیه ی زیر را ذکر می کنیم، که خداوند متعال می فرماید: ‏}‏ مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ ‏إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنّ بِالإِیمَانِ وَلَکِن مّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ ‏عَظِیمٌ{‏ (النحل:106) یعنی: « هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد [عذابی ‏سخت‏خواهد داشت] مگر آن کس که مجبور شده و[لی] قلبش به ایمان اطمینان دارد لیکن هر که ‏سینه‏اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.» و امام ‏بخاری بیان داشته که: حسن می گوید تقیه تا روز قیامت هست. خداوند متعال می ‏فرماید:‏}وَیُحَذّرْکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ ‏{‏ (آل عمران:28)یعنی: « و خداوند شما را از [عقوبت] خود ‏می‏ترساند.» به این معنی که خداوند شما را از عقوبت و قدرت و عذاب خود درصورت مخالفت ‏با او و دوستی با دشمنان او و دشمنان اولیای او برحذر می دارد. آنگاه می فرماید: ‏}‏ وَإِلَیَ اللّهِ ‏الْمَصِیرُ{‏ یعنی: « و بازگشت [همه] به سوی خداست.» یعنی بازگشت و رجوع برای آنکه هر ‏فردی جزای اعمال خود را ببیند به سوی اوست. ‏

 

آزار و سوزاندن اجنه  

فرد معالجه گر(راقی) گاهی مجبور است به منظور شکنجه یا سوزاندن به معالجه و رقی بیمار ‏بپردازد. چنانچه تجربه نشان می دهد دسته ای از جنیان برخی اوقات دست از آزار و اذیت فرد ‏جن زده برنمی دارند مگر پس از معالجه و رقی دراز مدت و به هدف سوزاندنش. اجنه با وجود ‏تفاوت های گونه ها، درجات و مذاهبی که دارند، خداوند بهتر می داند، به انسان ها ملحق می ‏شوند، لیکن در خلال پیگیری موقعیت های بسیار معلوم شده که بیشتر شیاطینی که به آدمیان ‏ملحق می شوند، اجنه ی یهودی و مشرکان هستند، خداوند سبحان می فرماید:‏}‏ لَتَجِدَنّ أَشَدّ النّاسِ ‏عَدَاوَةً لّلّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالّذِینَ أَشْرَکُواْ ‏{‏[ المائدة:82] یعنی: « مسلما یهودیان و کسانی را که ‏شرک ورزیده‏اند دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت.» ‏

شیطان ملحق به انسان بوسیله ی موارد زیر بسیار تحت آزار و اذیت قرار می گیرد: ‏

 

‏1- هنگام دعا بر وی.‏

‏2- قرائت آیاتی که مضمون آن ها بیانگر علت دخول آن ها در جسد آدمی هستند. (مانند: سحر، ‏حسد، عشق و ظلم) ‏

‏3- قرائت آیاتی که مضمون آن ها حاکی تاثیر عمل او در فرد گرفتار باشد. چنانچه اثر آن جن ‏جدا کردن باشد، آیات هم آوردن و الفت خوانده شود و اگر اثر او تنگی باشد آیات انشراح و ‏فراخی خوانده شود و ... ‏

‏4- قرائت آیاتی که بیانگر خلقت او باشد ( پرنده، سگ یا مار) رجوع کنید به بخش "تذکرة ‏الإخوان" (یادآوری دوستان). ‏

‏5- قرائت آیاتی که شیاطین، ظالمان و مجرمان را مورد خطاب قرار داده و بیانگر آنچه خداوند ‏برای آنان از عذاب دوزخ و غل و زنجیرهای آن و سلاسل و زقوم آماده ساخته است، باشد. ‏

‏6- موقع دمیدن (رقیه) با آبی که بر آن دمیده شده(رقیه شده) بر او بپاشند و شیطان بوسیله ی آب ‏در هنگام "رقیه" دمیدن آزار می بینند، حتی اگر بر آب چیزی خوانده نشود، بویژه اگر آب سرد ‏باشد، تاثیر اینکار در هنگام دمیدن(رقیه) به این دلیل حضور کلی یا جزئی وی شدیدتر است.‏

‏7- اغلب جنیان با دعای مشخص آزار می بینند، چنانچه سحری در کار باشد و در دعا نوع ‏سحر و مکان سحر و شهری که ساحر در آن است مشخص شود، جن مذکور متاثر می گردد و ‏اگر آمیزش(تلبس) وی به واسطه ی حسد باشد و علت حسد در دعا بیان شود جن مذکور متاثر ‏می شود.‏

‏8- قرائت آیاتی که دین و اعتقادات وی را به او یادآوری می نماید.‏

‏ ‏

می توان دین و معتقدات جن ملحق گشته را از طریق واقعیات و خواب ها و رقیه مشخص کرد. ‏کسی که جن مسلمان به وی ملحق شده معمولاً می گوید که خیلی وقت ها قبل از نماز صبح ‏بیدار می شود، بسیاری اوقات صدای اذان را می شنود، یا می گوید که خیلی وقت ها خواب می ‏بیند که دارد قرآن می خواند یا از شنیدن صدای آواز خواندن نالان شده و یا با حضور نزد کسی ‏که جن کافر به او پیوسته احساس تنگی و فشار می نماید و ...‏

 

کسی که جن مسیحی یا یهودی یا کافر به او ملحق گشته در خود تنفر از انجام عبادت ها را ‏احساس کرده و در خواب کلیساها را دیده و صدای ناقوس به گوشش می خورد و صلیب و ‏کشیش ها را می بیند، یا آنکه مردانی را می بیند که کلاه شاپو بر سر نهاده و مو و ناخن های ‏درازی دارند و معلوم می شود که یهودی می باشند. اغلب کسانی که دارای جن کافر و ملحد ‏هستند در دام شک و شبهه هایی در عقیده و وسوسه هایی در جریان نماز خود می افتند و از ‏شنیدن آیاتی که کفار یهودی یا مسیحی را خطاب قرار می دهد مشوش و ناراحت می شوند. در ‏سنن  ابوداود از ابنِ عباس نقل شده که می گوید: {جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النّبیّ صلی الله علیه‎ ‎وسلم فقَالَ: ‏یَا رَسُولَ الله إِنّ أَحَدَنَا یَجِدُ فی نَفْسِهِ  یُعَرّضُ بالشّیْءِ  لأنْ یَکُونَ حُمَمَةَ أَحَبّ إِلَیْهِ مِنْ أَنْ یَتَکَلّمَ بِهِ. ‏فقَال: الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الْحَمْدُ لله الّذِی رَدّ کَیْدَهُ إِلی الْوَسْوَسةِ. قالَ ابنُ قُدَامَةَ: رَدّ أَمْرَهُ ‏مکَانَ رَدّ کَیْدَهُ.} یعنی: «مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه‎ ‎و سلم آمد و عرض کرد: یا رسول ‏الله، کسی از ما در درون خود با چیزهایی مواجه می شود که اگر خاکستر شود بهتر از آن است ‏که آن را بازگو نماید. آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ.. سپاس ‏خدایی راست که مکرش را به وسوسه اش بازگردانید. ابن قدامه می گوید: به جای رد مکر و ‏حیله اش، کار و امر وی را پاسخ گفت.»‏

 

سوزاندن جن مسلمان: قبل از سوزاندن جن مسلمان باید برای وی بیان نماید که پیوستن وی به ‏یک انسان ظلم است و حلال و حرام را برای وی شرح داده و آیات ظلم و نفاق را بر او بخواند ‏و عقوبت شدیدی را که خداوند برای آنان مهیا ساخته است. سپس به او حدود سه روز مهلت ‏بدهد تا شاید از خدا ترسیده و خارج گردد. ولی چنانچه از خارج شدن سرباز زد او را به ‏سوزاندن  تهدید نموده و آیات سوزاندن را بر وی بخواند تا شکنجه شود ولی قرائت را طول ‏ندهد تا باعث مرگ وی نگشته و تنها او را ضعیف نماید، پس از قرائت علاجگر او را بترساند ‏که به زودی از خداوند یاری جسته و به کمک وی اگر بیرون نیاید او را تا مردن خواهد ‏سوزانید. سپس حدود سه روز دیگر به او مهلت داده و پیش فرد گرفتار بازگردد و شروع به ‏قرائت نماید و اگر دید جن مسلمان همچنان در جسد بیمار مانده است از خداوند یاری جسته و ‏قرائت طولانی خویش به نیت سوزاندن را آغاز نماید ( حدود سه ساعت متوالی )، و رقیه ‏‏(دمیدن) طولانی خود را در چند روز پیاپی تکرار کند تا آنکه خداوند او را خارج ساخته یا ‏هلاک گرداند.‏

 

‏ اجنه ی مسلمان از آیات عذاب و آیات اسلام و آیات یکتایی خداوند مانند آیت الکرسی و آیاتی ‏که بیان شده اند اذیت می شود: ‏}‏ وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاّ إِلَهَ إِلاّ هُوَ الرّحْمَنُ الرّحِیمُ ‏{‏ یعنی: « و ‏معبود شما معبود یگانه‏ای است که جز او هیچ معبودی نیست [و اوست] بخشایشگر مهربان.» ‏یا این آیات از سوره ی مبارکه ی آل عمران :‏}‏ شَهِدَ اللّهُ أَنّهُ لاَ إِلَهَ إِلاّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ ‏قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ‏{‏ یعنی: « خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی ‏می‏دهد که جز او هیچ معبودی نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهی می‏دهند که] جز ‏او که توانا و حکیم است هیچ معبودی نیست»، و بسیار از سوره ی الرحمن، سوره ی الجن، ‏اول سوره ی طه. همچنین از این آیه به شکنجه می افتند: ‏}‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ ‏عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ ‏مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ ‏فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ ‏مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا{‏ [الفتح:29] یعنی: «محمد [ص] پیامبر خداست و کسانی که با اویند بر ‏کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در رکوع و سجود می‏بینی فضل و خشنودی ‏خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هایشان است این صفت ایشان ‏است در تورات و مثل آنها در انجیل چون کشته‏ای است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد ‏تا ستبر شود و بر ساقه‏های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهی] آنان [خدا] ‏کافران را به خشم دراندازد خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‏اند ‏آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده‏است.» و از آیاتی که اسماء خداوند و صفات او را بیان می ‏دارند به شدت آزار می بینند. ‏

 

از نشانه های حضور جن مسلمان آن است که دستش را برآورده و با انگشت سبابه و با گرد ‏کردن دست یا بستن انگشت ها به جز انگشت سبابه اش به آسمان اشاره می کند، گویی دارد ‏تشهد می خواند و یا لفظ "لا إله الا الله" را بر زبان می راند.‏

 

سوزاندن جن یهودی: قبل از سوزاندن جن یهودی او را به دین اسلام دعوت می کنیم تا حجت را ‏بر او تمام کرده باشیم. اگر بر کفر خود پافشاری نمود از او می خواهیم که از کالبد فرد گرفتار ‏خارج شود. چنانچه نپذیرفت آیات عذاب و سوزاندن برایش به عنوان رقیه و یکبار قرائت شود ‏و حدود سه روز به وی مهلت داده شود. فرد گرفتار در این مدت سوره های بقره، مائده، طه، ‏یس، صافات و جن را هر روز یا خود قرائت نماید و یا گوش فرادهد. پس از آن باز برای فرد ‏گرفتار قرائت شود و اگر جن مذکور همچنان در کالبد فرد بود دوباره او را به آئین اسلام فرامی ‏خوانیم و درصورت اصرار بر کفر خویش به او فرمان می دهیم که از کالبد فرد گرفتار خارج ‏شود. چنانچه از انجام این کار خودداری نماید قرائت طولانی به نیت سوزاندن بر وی آغاز شود ‏و درصورت بیرون نرفتن همچنان این کار تکرار شود تا او را به هلاکت می رساند. فرد معالج ‏باید همراه آیات عذاب و سوزاند به خواندن آیاتی که در آن ها قوم یهود مورد خطاب واقع می ‏شوند بپردازد. مانند فرمایش باری تعالی که: ‏

}‏ مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلَکِن کَانَ حَنِیفاً مّسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ{‏ [آل عمران: ‏‏67] یعنی: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حق گرایی فرمانبردار بود و از مشرکان ‏نبود.»‏

}‏ وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ ‏الّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّیَ یُؤْفَکُونَ{‏[التوبة:30] یعنی: «و یهود گفتند عز یر پسر ‏خداست و نصاری گفتند مسیح پسر خداست این سخنی است [باطل] که به زبان می‏آورند و به ‏گفتار کسانی که پیش از این کافر شده‏اند شباهت دارد خدا آنان را بکشد چگونه [از حق] ‏بازگردانده می‏شوند.»‏

 

}‏ وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَآءُ ‏وَلَیَزِیدَنّ کثیراً مّنْهُم مّآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رّبّکَ طُغْیَاناً وَکُفْراً وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ إِلَیَ یَوْمِ ‏الْقِیَامَةِ کُلّمَآ أَوْقَدُواْ نَاراً لّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأرْضِ فَسَاداً وَاللّهُ لاَ یُحِبّ الْمُفْسِدِینَ ‏{‏ ‏‏[المائدة:64] معنی آیه: «و یهود گفتند دست‏خدا بسته است دستهای خودشان بسته باد و به [سزای ‏‏] آنچه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند بلکه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد می‏بخشد ‏و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان ‏خواهد افزود و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم هر بار که آتشی برای پیکار ‏برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمین برای فساد می‏کوشند و خدا مفسدان را دوست ‏نمی‏دارد.»‏

}‏ لَتَجِدَنّ أَشَدّ النّاسِ عَدَاوَةً لّلّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنّ أَقْرَبَهُمْ مّوَدّةً لّلّذِینَ آمَنُواْ الّذِینَ ‏قَالُوَاْ إِنّا نَصَارَیَ ذَلِکَ بِأَنّ مِنْهُمْ قِسّیسِینَ وَرُهْبَاناً وَأَنّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ{‏ [المائدة:82] یعنی: «مسلما ‏یهودیان و کسانی را که شرک ورزیده‏اند دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت و قطعا ‏کسانی را که گفتند ما نصرانی هستیم نزدیکترین مردم در دوستی با مؤمنان خواهی یافت زیرا ‏برخی از آنان دانشمندان و رهبانانی‏اند که تکبر نمی‏ورزند.» و دیگر آیات مشابه.‏

 

سوزاندن جن مسیحی: جن مسیحی به همان سبک و شیوه ی پیشین سوزانده می شود، با اختلاف ‏در قرائت سوره ها و آیات. فرد گرفتار در این حالت سوره های بقره، آل عمران، مائده، مریم و ‏صافات را هر روز بخواند و یا گوش فرادهد. فرد معالجه گر نیز باید قرائت آیات عذاب و آیاتی ‏که در آن ها مسیحیان مورد خطاب قرار گرفته اند و آیات الوهیت و یکتا بودن پروردگار مانند ‏آیت الکرسی را تکرار نماید و آیاتی مانند:‏}‏ وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاّ إِلَهَ إِلاّ هُوَ الرّحْمَنُ الرّحِیمُ ‏{‏ ‏یعنی: « و معبود شما معبود یگانه‏ای است که جز او هیچ معبودی نیست [و اوست] بخشایشگر ‏مهربان.» و این آیه شریفه:‏}یَصَاحِبَیِ السّجْنِ أَأَرْبَابٌ مّتّفَرّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهّارُ{‏ ‏‏(یوسف:39) یعنی: « ای دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه مقتدر.» ‏همچنین آیاتی که مسیحیان را تکفیر می کند، مانند فرموده ی باری تعالی که: ‏}‏ لَقَدْ کَفَرَ الّذِینَ ‏قَالُوَاْ إِنّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَابَنِیَ إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبّی وَرَبّکُمْ إِنّهُ مَن ‏یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنّةَ وَمَأْوَاهُ النّارُ وَمَا لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ{‏ معنی آیه: « کسانی که ‏گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده‏اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر ‏مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگی به هلاکت رساند چه کسی در مقابل خدا ‏اختیاری دارد فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد ‏می‏آفریند و خدا بر هر چیزی تواناست.» مانند این  آیات به شدت جن مسیحی را مورد تاثیر و ‏آزار قرار می دهد.‏

‏ ‏

از نشانه های حضور جن مسیحی آن است که انگشت بین میانه و کوچک، و انگشت میانه اش ‏را بسته و با انگشت کوچک و ابهام و شستش را نشان می دهد و انگار می گوید: خدا ‏پروردگار، خدای پسر و روح القدس، (خداوند پاک و منزه است از آنچه می گوید و بسیار ‏بلندمرتبه تر از آن است.)، یا دست هایش را به خود می چسباند و با گذاشتن ساعد دست راست ‏و چپ به صورت متقاطع شکل صلیب را نمایش می دهد. ‏

 

چنانچه سبب الحاق جن به انسان سحر باشد با وی آن گونه که در قسمت سحر بیان شد رفتار ‏شده و در مورد حسد نیز پیشتر توضیح داده شد. اما اگر این پیوستگی به هر دلیلی به جز سحر ‏و حسد باشد جن مذکور را بین خروج یا سوختن مختار می کنیم. چگونگی سوزاندن جن با ‏تکرار قرائت رقیه و به نیت سوزاندن به دفعات می باشد و با تأکید بر قرائت آیات عذاب. ‏همچنین ممانعت وی از خوردن و تحت فشار قرار دادن او با بکارگیری معالجات مباح و ‏مشروع. ‏

بهتر است که بیمار از بردن نام خدا در هنگام غذا خوردن و گفتن "بسم الله أوله وآخره" ‏درصورت فراموش نمودن آن، پایبندی به اذکار صبح و شب غافل نشود تا آنکه بین شیاطین در ‏خارج و بین جنی که در کالبد وی قرار گرفته است فاصله ایجاد گردد.چنانچه در احادیث آمده ‏است: { عن أُمَیَّةَ بْنِ مَخْشِی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه‎ ‎وسلم جَالِسًا وَرَجُلٌ یَأْکُلُ فَلَمْ یُسَمِّ حَتَّی ‏لَمْ یَبْقَ مِنْ طَعَامِهِ إِلا لُقْمَةٌ فَلَمَّا رَفَعَهَا إِلَی فِیهِ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ فَضَحِکَ النَّبِیُّ صلی الله علیه‎ ‎وسلم ثُمَّ قَالَ مَا زَالَ الشَّیْطَانُ یَأْکُلُ مَعَهُ فَلَمَّا ذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ اسْتَقَاءَ مَا فِی بَطْنِهِ .} یعنی: « ‏از امیه بن مخشی صحابی رضی الله عنه روایت شده که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و سلم نشسته بود و مردی نان می خورد و بسم الله نگفت، تا اینکه از ‏طعامش جز یک لقمه نماند و چون آن را به دهن خود بلند کرد، گفت: "بسم اللَّهِ أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ" ‏پیامبر صلی الله علیه و سلم خندیده و فرمود: شیطان پی در پی با او می خورد و چون بسم الله ‏گفت، او آنچه را خورده بود، از دهانش بیرون انداخت.» [رواه أبوداود] ‏

 

‏- گاهی جنی که حاضر می شود دشنام داده، بدزبانی کرده، فریاد کشیده و تهدید می نماید و می ‏ترساند، در این حالت خود را عصبانی نکرده و سخنان بد را با وی رد و بدل مکن و ترسی هم ‏از او نداشته باش و این آیه را بر وی بخوان: { إِنّمَا ذَلِکُمُ الشّیْطَانُ یُخَوّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ ‏وَخَافُونِ إِن کُنتُمْ مّؤْمِنِینَ } (آل عمران:175) یعنی: «در واقع این شیطان است که دوستانش را ‏می‏ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید.» آنگاه به اذن خداوند ساکت خواهد ‏گردید.‏

 

تخالُهُم للحلم صُما عن الخـنا      وخُرسـاً عن الفَحْشاء عند التَهاتُرِ

کأن بهم وَصْماً یخافون عـارهُ    ولـیس بـهم إلا اتقاءُ المَعایــر

           معنی شعر: ‏

‏«با خاموش گشتنت از ناسزاگویی تنشان را از گوشت تهی کنی** و با گنگی از هرچه فحش ‏است در منازعه ها

‏ گویی عیبی است در آنان که از ننگ آوردنش ترسند** و ندارند چاره ای بجز فرافکندن زشتی ‏ها»‏

 

‏- گاهی جنی حاضر می شود که قادر به تکلم نیست چرا که او زبانش توسط ساحری بسته شده ‏است. در این حالت آیات سحر را بر یک فنجان آب خوانده و چه بهتر که در آن هفت برگ سدر ‏سبز کوبیده بریزی و آن را به جن مذکور بنوشانی و این روش را همراه با قرائت خویش تکرار ‏نمایی تا خداوند سحرش را باطل نموده و بتواند سخن بگوید. ‏

‏- دسته ای از اجنه در حین قرائت رقیه شکیبایی می کنند ولی به محض آنکه فرد راقی (معالجه ‏گر) دستش را بر سر فرد گرفتار می نهد یا بر وی می دمد، می افتد و از پا درمی آید. ‏

‏- اجنه حاضر شده و برخی کارها را انجام می دهند که ناشی از به ستوه آمدن او است و نشانه ‏ی آغاز تسلیم شدن یا هلاکت وی است. بعضی از این رفتارها رقص مرگ خوانده می شوند. در ‏این حالت می کوشد تا رقیه و علاج را به هر شیوه ای که باشد قطع کند، از جمله ی این شیوه ‏ها: ‏

‏1)      فریاد آزار دهنده. ‏

‏2)      گریه و اشک تمساح ریختن. ‏

‏3)      مشاجره و مجادله با فرد راقی یا با یک جن دیگر و یا با همراهان بیمار. ‏

‏4)      قرائت همراه با فرد راقی با صدای بلند. ‏

‏5)      آواز خواندن و رقص. ‏

‏6)      صحبت کردن با افراد، انسان یا اجنه، پیرامونش. ‏

‏7)      پاره کردن لباس بیمار و دورانداختن حجاب زن. ‏

‏8)      مناقشه و جدال با فرد راقی، جدال و مناقشه های طولانی و بی نتیجه.‏

‏ ‏

‏- وقتی که جن تحت فشار قرارمی گیرد، حاضر شده و با فرد راقی صحبت نموده و از او سئوال ‏پرسیده و خبرهای زیادی به او می دهد. منظور او از این کار آن است که کمی استراحت نموده ‏و فرد راقی حواسش از قرائت پرت شده به چیز دیگری مشغول شود. پس تا پایان علاج(رقیه) ‏با آن خبیث سخن نگویید. ‏

‏- بعضی از انواع اجنه فرد راقی را تحریک می کنند تا او را بزند و هدف وی آن است که ‏ضربات او بر بیمار وارد آیند و بیمار از فرد راقی بدش بیاید. خیلی وقت ها اجنه ها به این ‏نیرنگ خود اعتراف کرده اند. ‏

‏- بعضی اوقات که قرآن را بر آنکس که می پندارد مسلمان است می خوانی به شما می گوید ‏من مسلمان هستم و به خدا قسم شنیدن قرآن را دوست دارم و هرچه قدر می خواهی بیشتر ‏بخوان. حتی ممکن است او هم با شما به خواندن قرآن بپردازد، شما همچنان به قرائت قرآن ‏ادامه دهید و آیه های عذاب و ظلم و تجاوز و سوره ی الرحمن و الجن را انتخاب کنید و حتماً ‏بزودی در او تاثیر خواهد کرد چون او ظالم و تجاوزکار است.‏

 

‏- گاهی هم بر کسی که دچار مس (جنون) شده قرائت می کنی و جن مذکور حاضر شده و فریاد ‏می کشد و خود را بر زمین می زند و از التماست می کند که علاج(رقیه) را ادامه نداده و او را ‏شکنجه ندهی ولی پس از چند حرکت سریع آرام شده و گویی اصلاً بر او قرائت نمی کنی و ‏حتی با نگاهی مبارزه طلبانه به شما می نگرد. گاهی بر فرد دچار مس(جنون) به مدت چند هفته ‏قرائت می کنید تا جن مذکور ضعیف و نابود می شود ولی ناگهان می بینید که او در برابرتان ‏ایستادگی کرده و شما را به مبارزه می طلبد و دیگر مثل سابق تاثیری در وی نمی کند. این ‏حالت بعضی افراد راقی را شگفت زده می کند ولی حقیقت امر آن است که در آن کالبد بیش تر ‏از یک شیطان وجود دارد و آن ها به نوبت حاضر می شوند تا بقیه یتوانند قدری استراحت کنند. ‏معمولاً اولین جنی که حاضر می شود ضعیف ترین آن ها است و تا می رسد به مرحله ی از ‏نفس افتادن و هلاکت و بی رمق شدن و در همان وقت جن قوی تر حاضر می شود.‏

 

- ‏ جن اظهار توبه و حق پرستی و همکاری با فرد راقی نموده و او را نصیحت نموده و او را ‏از بعضی معلومات صحیح بهره مند می سازد و هدف وی آن است که معالجه گر را به تدریج ‏به سوی فتنه یا بدعت یا هر چیزی که منکر و حرام باشد بکشاند. خداوند متعال می فرماید: ‏‎ ‎وَمِنَ النّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ‎ ‎الدّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَیَ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدّ‎ ‎الْخِصَاموَإِذَا تَوَلّیَ ‏سَعَیَ فِی الأرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ‎ ‎الْحَرْثَ وَالنّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبّ الفَسَادَ‏ (البقرة:204) یعنی: «و ‏از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وامی‏دارد و خدا را بر ‏آنچه در دل دارد گواه می‏گیرد و حال آنکه او سخت‏ترین دشمنان است.»  بنابراین از یک اجنه ‏کمک نگرفته و نه او را تصدیق کن و نه تکذیبش نما و فرمایش خداوند متعال را به یاد داشته ‏باش که در قرآن کریم چنین فرموده است: { وَأَنّهُ کَانَ رِجَالٌ مّنَ‎ ‎الإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مّنَ الْجِنّ ‏فَزَادوهُمْ رَهَقا ،  و خداوند متعال می فرماید: {‏‎ ‎أَلَیْسَ اللّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوّفُونَکَ‎ ‎بِالّذِینَ‎ ‎مِن دُونِهِ ‏وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ  ‏} (الزمر:36) یعنی: «آیا خدا کفایت‏کننده بنده‏اش نیست و ‏‏[کافران] تو را از آنها که غیر اویند می‏ترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند برایش راهبری ‏نیست.‏

از جمله حیله های شیطان و و فریبکاری هایش فریاد و دشنام و بدزبانی است تا نیت فرد راقی ‏را به سوی انتقام شخصی تغییر دهند.‏

 

شکی در این نیست که اجنه می میرند، چون آن ها شامل این فرمایش خداوند متعال می گردند ‏که: {کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ} (الرحمن:26) یعنی: «هر چه بر [زمین] است فانی‏شونده است.» و در ‏صحیح‎ ‎بخاری‎ ‎‏ در حدیثی که از ابن عباس‎ ‎روایت ظده که پیامبر صلی الله علیه و سلم می ‏فرمود:   {أعوذ بعزتک الذی لا إله إلا أنت الذی لا یموت، والجن‎ ‎والإنس یموتون.‏} یعنی: « ‏پروردگارا! به عزت ات که هیچ  معبودی بجز تو وجود ندارد، پناه می برم. همان ذاتی که ‏هرگز نمی‏میرد ولی جن و انسانها می‏میرند.»‏

 

اما در مورد سن و سال آن ها و مدت زمان عمری که می کنند و آیا هزاران سال یا ده ها هزار ‏سال عمر می کنند، این جزو مسائل غیبی بوده و نمی توان سخن راست و صحیحی را جز با ‏دلیلی از کتاب و سنت بیان نمود و از چیزی در آن مورد پیروی نمی کنیم.‏

آیا آنان شامل این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و سلم می شوند که می فرماید: (( أعمار ‏أمتی ما بین الستین والسبعین‎ ‎‏)) یعنی: «عمر اشخاص در امت من میان شصت تا هفتاد می ‏باشد.»‏ "......؟

ج 5 : اجنه مانند آدمیان می میرند؛ به دلیل این فرمایش باری تعالی که: [ کُل‎ ‎نفسٍ ذائِقةُ الموتِ ‏‏] (آل عمران:185) یعنی: « هر جانداری چشنده [طعم] مرگ است.»"2"  اما معین نمودن ‏میزان عمر آن ها، ظاهراً حدیث مذکور آنان را نیز دربرمی گیرد چون انان نیز از جمله ی ‏امت در عمومیت رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و سلم

می باشند.‏

 

اجنه در همین زمینی که ما در آن به سر می بریم زندگی می کنند. جایی بر روی زمین نیست ‏مگر انکه اجنه در آن با ما شریک هستند. خداوند سبحان بر ما رحمت آورده که آن ها را نمی ‏بینیم. گاهی آن ها را به اشکالی غیر از شکل اصلیشان می بینیم ولی مشاهده ی آنان به صورت ‏اصلی و حقیقی شان از ویژگی های پیامبران علیهم الصلاة‎ ‎والسلام است. خداوند بین آنان و ‏آسیب رسانیدن به انسان ها مانع قرار داده است. گاهی بعضی از آن ها خود را به بعضی از ‏افراد بشر می مالند و با این مالش خود باعث ایجاد شر می شوند  و از تماس جن با انسان ممکن ‏است انسان دچار صرع شده و یا شر و بدی دیگری برایش رخ دهد. لیکن خداوند متعال رحم ‏کرده و بسیار کم پیش می 

آید که از اجنه آسیبی به بشر برسد و این مقدار اندک برای آن است که انسان ها وجود آنان را ‏حس کنند ئ بدانند که درپس این جهان دیدنی آنان جهانی دیگر هست که نادیدنی است و خداوند ‏سبحانه و تعالی انسان ها را از شر آنان حفظ فرموده است با آنکه هردو با هم و یکجا زندگی می ‏کنند.‏

خداوند متعال در کتاب بزرگوار خویش ما را آگاه ساخته که در میان اجنه “الصالحون ‏والطالحون” یعنی درستکاران و بدکرداران هستند. قدرت به شکل های مختلف درآوردن خویش ‏توسط اجنه ثابت شده است و این شکل گیری بر اساس احادیث نبوی ثابت گردیده است. بنابراین ‏از کشتن برخی از مارها نهی شده است. رسول الله علیه و سلم می فرماید: “اقتلوا ذات الطفیتین ‏والأبتر، وإیاکم‎ ‎والحیة البیضاء فإنها من الجن”.‏ یعنی: «بکشید مارهایی که بر پشت دو خط ‏‏(سفید)دارند و مارهای کوتاه دم را، ولی پرهیز کنید از مار سفید که آن از اجنه است.»‏

خداوند سبحانه وتعالی بر ما منت نهاده که به ما زوج هایی را از جنس خود ما عطا فرموده ‏است تا با آن ها انس و آرامش ما کامل گردد و در قرآن کریم می فماید: “ومن آیاته أن خلق لکم ‏من أنفسکم‎ ‎أزواجا لتسکنوا إلیها وجعل بینکم مودة ورحمة إن فی ذلک لآیات لقوم‎ ‎یتفکرون”.‏ ‏‏(الروم:21) یعنی: « و از نشانه‏های او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا ‏بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد آری در این [نعمت] برای مردمی که ‏می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است.»‏

در فرموده اش که: “من أنفسکم” اشاره ای به این وجود دارد که اشتراک در نوع جنس از اسباب ‏و لوازم ازدواج و آرام گرفتن و الفت و محبت می باشد.‏

براساس آنچه ذکر شد، به دلیل اختلاف سرشت و طبیعت و ...، امکان وقوع ازدواج میان انسان ‏و اجنه وجود ندارد.‏

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com