::ISLAMPP.COM::     دانلود کل سایت بصورت آفلاین! کلیک کنید     ::ISLAMPP.COM::     @ توجه توجه @ به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد، پس لطفا قبل از ارسال سوال، در سایت جستجو کنید@

 اخبار جديد

صفحه أصلى

فتاواى متن

فتاواى صوتى

فتاواى تصويرى

گروهبندى فتاوى

كتابخانه فتاوى

جديدترين فتاوى

دانلود کتاب

اصول و تعبير خواب

فرستادن سؤال

جستجو در سايت

پيشنهادات و انتقادات

ارتباط با ما

درباره ما

آمار سايت

7309420 تعداد بازديد سايت

29705 تعداد كل فتاوى

9091 تعداد فتاواى متن

11381 تعداد فتاواى صوتى

9233 تعداد فتاواى تصويرى

170126786 تعداد كل فتاواى خوانده وشنيده شده

120175 تعداد كل فتاواى ارسال شده

 

نمايش فتاوى

 

فتاوى -->> -->>  فتواى انتخاب شده

افترای اهل بدعت به ابن تیمیه و دفاع از شخصیت برجسته ی او
شماره فتوى 5451

تعداد بازديد 5910

فرستادن به دوست 

 چاپ كردن

تاريخ اضافه 2010-10-05

 

چند تا سوال فوری داشتم بی زحمت. این ادرس ها و این مدرک ها درسته ایا؟.و ممنون میشم بعد از این جواب اقوال علما در مورد شیخ الاسلام ابن تیمیه رو بگید چون متاسفانه ما نمیتونیم از سایت های عربی چیزی بگیرم چون عربیمون ضیعفه

جسارت به امیر مؤمنان (علیه السلام) تا جایی رسانده که بنا به نقل ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه ، ج 1 ، ص155 می گوید :

وقال ابن تیمیه فی حقّ علی: أخطأ فی سبعه عشر شیئاً، ثمّ خالف فیها نصّ الکتاب ...

علی (نستجیر باللّه) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است .

و همچنین ابن حجر می نویسد :

وافترق الناس فیه شیعاً ، فمنهم من نسبه إلی التجسیم ، لما ذکر فی العقیده الحمویه والواسطیه وغیرهما من ذلک کقوله : "إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیهّ للّه، وأنّه مستو علی العرش بذاته

بزرگان اهل سنت نسبت به « ابن تیمیه » نظریه های مختلفی دارند : بعضی معتقدند که وی قائل به تجسیم است به خاطر آنچه که در کتاب « العقیده الحمویه » برای خداوند تعالی ؛ دست ، قدم ، ساق پا و صورت ، تصور کرده است .

تا جایی که می‌گوید :

ومنهم من ینسبه إلی الزندقه ، لقوله : النبی ( صلّی اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به ، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبی ( صلّی اللّه علیه وسلّم ) .

و بعضی به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) که خود تنقیص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت ، به حساب می آید ، وی را زندیق و بی دین می دانند .

و در ادامه می‌نویسد :

ومنهم من ینسبه إلی النفاق، لقوله فی علی ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعه عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علی - کان مخذولاً حیثما توجّه ، وأنّه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها ، وإنّما قاتل للرئاسه لا للدیانه ، ولقوله: إنّه کان یحبّ الرئاسه، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلی أسلم صبیاً ، والصبی لا یصحّ إسلامه ، وبکلامه فی قصّه خطبه بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلک ، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّی اللّه علیه وسلّم : ولا یبغضک إلاّ منافق .

و بعضی بخاطر سخنان زشتی که در باره امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان داشته وی را منافق دانسته اند .

چون وی گفته است : علی بن أبی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد ؛ ولی کسی او را یاری نکرد ، جنگ های او برای دیانت خواهی نبود ؛ بلکه برای ریاست طلبی بود ، اسلام ابوبکر ، از اسلام علی که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنین خواستگاری علی از دختر أبو جهل نقص بزرگی برای وی بود .

و در حالی که می دانی:

علی مع الحق والحق مع علی

علی با حق است و حق با علی است .

این روایت را بسیاری از بزرگان اهل سنت نقل و تصحیح کرده‌اند ؛ از جمله : هیثمی در مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص235 و بعد از نقل حدیث می گوید : «رواه أبو یعلی ورجاله ثقات » و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین ، ج3 ، ص124 و می‌گوید : « هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه » و تاریخ بغداد ، ج14 ، ص322 و ابن قتیبه دینوری ، در الإمامه والسیاسه ، ج 1 ، ص98 و فخررازی در تفسیر کبیر ، ج 1 ، ص205 و المحصول ، ج6 ، ص134 و ...


الحمدلله،

قبلا باید گفت که شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله یکی از بزرگترین و بزرگوارترین علمای اهل سنت و جماعت است که متاسفانه در زمان خود و حتی الان حسودان و کینه توزانی داشته است که دائما سعی در تخریب شخصیت این عالم بزرگوار داشته اند، همانگونه که شیخ محمد بن عبدالوهاب در زمان خویش با معاندان و کینه توزانی از فرق گمراه روافض  صوفیه و گاها اشاعره داشته اند، شیخ الاسلام نیز از سوی این فرق مورد هجوم و افترا و اکاذیبی قرار گرفتند تا وی را نزد مسلمانان تخریب نمایند.

اسم ایشان تقی الدین احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام مشهور به شیخ الاسلام ابن تیمیه الحرانی الدمشقی الحنبلی است.

شیخ الاسلام ابن تیمیه در شهر حرّان که از مراکز مهم ادیان قدیم است متولد شد، و این شهر در کردستان ترکیه نزدیک شهر اورفه که فعلاً شهری آباد می‌باشد، واقع شده است.

تاریخ تولد شیخ الاسلام ابن تیمیه را جمهور مورخین از جمله شاگرد او حافظ ابن کثیر دهم ربیع الاول سال (661هـ) دانسته‌اند.

هنوز ابن تیمیه به هفت سالگی نرسیده بود که مغولها بعد از تصرف عراق به حرّان محل ولادت او حمله کردند، و این خاندان علم و فرهنگ مجبور شدند وطن خویش را ترک نموده و به شام هجرت نمایند. آنها سرزمین شام را به این خاطر انتخاب نمودند که مغولها هنوز به آن سرزمین راه نیافته بودند.

زندگی ابن تیمیه یک زندگی کاملا علمی بوده است او در سنین جوانی شروع به تدریس و تصنیف کرد تا جائیکه کتابخانه‌ی اسلامی را با نوشته‌های پر بار خویش غنی ساخت.

حافظ ابن عبدالهادی می‌فرماید: "هیچ کسی را از متقدمین یا متأخرین امت اسلامی نمی‌شناسم که تصنیفاتی مانند تصنیفات ابن تیمیه، و یا نزدیک به آن داشته باشد."

امام ذهبی رحمه الله درباره ی ایشان می گوید:" شیخ ما شیخ الإسلام یگانه ی زمان خویش و دریای علم و دانش بود." همچنین می گوید: " شیخ الاسلام از دیگران در شناخت فقه و اختلاف مذاهب و فتاوای صحابه و تابعین صاحب فضل در مذاهب اربعه پیشی جست و همتایی ندارد."

و باز می گوید: " او دریای دانش بود و از معدود نوابغ و پارسایان و فرزانگان و بزرگان و انسان های شجاع و بخشنده و سخاوتمند روزگار بود. مردی عمامه ای لازم داشت و وارد مجلس ابن تیمیه شد و او با حکمای هم عصرش بود، وقتی آن مرد که خجالت می کشید درخواست چیزی بکند اشاره ای نمود، ابن تیمیه عمامه اش را برداشت و آن را باز کرده و از نصف دو تکه نمود و یک نصف را برای خود برداشت و نصف دیگر را به او داد! بخشش وی از این دست بود. او خود را به دادن صدقه قبل از نمازها و دعاهایش تا حد امکان عادت داده بود. چون وقتی که قبل از نجوا کردن با پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم صدقه دادن مستحب باشد، طبیعتاً استحباب آن پیش از مناجات با خداوند متعال و دعاء و نمازها اولی تر است."

 ابن سید الناس می گوید: "سید و استاد ما جناب امام دانشمند علامه ی فرزانه و خبره، حافظ و پارسا و پرهیزگار، پیشوا و شیخ اسلام و سرور علما و سرمشق پیشوایان و بزرگان، یاور سنت و کوبنده ی بدعت، حجت خداوند بر بندگان، بازدارنده ی کجروان و سرکشان است." و باز در مورد او می گوید: " هنگامی که پیرامون تفسیر سخن می گوید (شیخ الاسلام ابن تیمیه) پرچم دار آن است و زمانیکه در فقه فتوا می دهد نهایت آن را دریافته است."

 

حافظ ابن کثیر رحمه الله می گوید: "کسی چون او در راز و نیازش، در یاری جستن از خداوند متعال، توجه و روی آوردن بسیار به پروردگار را ندیده ام."

امام سیوطی رحمه الله گفته است: "ایشان شیخ اسلام حافظ، نکته سنج، فقیه، مجتهد، مفسر، یگانه ی زمان و یکی از مشاهیری که اقیانوس دانش و از زمره ی معدود نوابغ پارسا و دردانه ها بود."

 امام شوکانی رحمه الله می گوید: "پس از ابن حزم کسی مانند وی را ندیده ام و گمان ندارم که فاصله ی زمانی بین این دو مرد همانند ایشان یا مدعی آن را به خود دیده باشد."

 ابن دقیق العید رحمه الله بعد از آنکه از وی سؤال کردند: "آیا او را دیده ای؟ پاسخ داد: او را دیده ام. گفتند: با او سخن نیز گفته ای؟ گفت: با وی سخن گفته ام. پرسیدند: با وی به مناظره نشسته ای؟ پاسخ داد: خیر. گفتند: چرا؟ گفت: چون او سخن گفتن دوست داشت و من خاموشی را. (یعنی او وقتی به سخن می پرداخت همچون سیلی پیشرو بود و برای آنکه او دریای دانش بود.) پرسیدند: درباره ی او چه می گویی؟ گفت: گویم که او کسی چون خود را هرگز ندید."

حافظ ابن حجر رحمه الله می گوید: "شهرت امامت شیخ تقی الدین اظهر من الشمس است. ملقب ساختن ایشان به عنوان شیخ الاسلام از حیات وی تا کنون بر زبان دانایان جاریست و در طول آینده نیز همچون گذشته ادامه خواهد یافت و جز افراد ناآگاه و بی انصاف کسی منکر این عنوان نیست. او بزرگ ترین قیام را علیه بدعتگران، روافض، حلولیه و اتحادیه برانگیخت.. حافظ ابن حجر رحمه الله ادامه می دهد: در مورد برتری او در در دانش ها و بازشناسی گفتار و مفهوم از همدیگر، بزرگان هم عصر وی اعم از امامان شافعی و دانشمندان حنبلی بدان ازعان داشتند."

 

ابوالحجاج مزی می گوید: "چون او کسی را ندیده ام." این درحالی است که ابوالحجاج از نکته سنج ترین دانشمندان و حافظی کارآزموده و ریزبین بود که تسلط بسیاری بر جرح و تعدیل و علم رجال و اسانید داشت، درباره ی شیخ الإسلام می گوید: "کسی چون او را ندیده ام و او نیز چون خود کسی را ندیده است. کسی را داناتر به کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و پایبندتر از وی بدان را نیافته ام."

و این اقوال اهل علم در مورد شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله بود و دیدیم که بجز اهل بدعت کسی با او کینه توزی نمی کند زیرا اهل بدعت از ردود و باطل شدن عقایدشان توسط کتابهای ابن تیمیه زخم خورده هستند و لذا چاره ای جز افترا و و ترور شخصیت این بزرگوار ندارند.

برگ دیگر زندگی شیخ الاسلام ابن تیمیه رضی الله تعالی عنه انصاف اوست. ایشان مردی بود که حتی در برخورد با مخالفانش منصفانه عمل می کرد. سلطان خواست تا مردانی را که به شیخ الاسلام نزد وی بهتان زده بودند و فتوای قتل او را داده بودند را به قتل برساند و آنان پیشتر به برکناری سلطان فتوا داده بودند. وقتی سلطان دوباره بر تخت سلطنت نشست. از شیخ الاسلام درخواست فتوای قتل آنان را نمود. ولی او بر زنوان نشست و گفت: از خدا بترس! آن ها جوهره ی دین اسلام هستند اگر آن ها را به قتل برسانی مانند آنان را هرگز نخواهی یافت! و آنقدر با سلطان گفت و اصرار کرد تا او را از قصد کشتن آنان منصرف ساخت.

قاضی ابن مخلوف که از سرسخت ترین دشمنان ابن تیمیه و از جمله کسانی است که به قتل وی فتوا داده بودند می گوید: کسی را مانند ابن تیمیه ندیده ایم، ما سعی داشتیم او را به قتل برسانیم ولی زمانی که او بر ما چیره گشت از ما درگذشت! انسان عالم باید به خاطر خداوند لله تبارک وتعالی انصاف به خرج دهد. چنین کسی با هر فرقه و گروهی انصاف نگاه داشته و حق هر صاحب حقی را به او بازمی دهد و نکات منفی و مثبت را به یاد داشته باشد. این بحث گسترده ای است که در این مقاله نمی گنجد، ولی گوشه از آن را بازگو می کنیم.

 

در اواخر شوال سال (728هـ) شیخ الاسلام ابن تیمیه مریض شد و بیماری ایشان بیست و چند روز ادامه یافت تا اینکه در سحرگاه بیست و دوم ذی القعده (728هـ) بعد از یک عمر دفاع از اسلام و سنت پیامبر  و ساکت نمودن اهل بدعت در قلعۀ دمشق جهان فانی را وداع گفت. (إنا لله و إنا إلیه راجعون).

خبر وفات شیخ الاسلام چون صاعقه بر مردم اثر کرد، و زن و مرد بسوی قلعه‌ی دمشق آمدند..

آنگاه غسل پیکر شیخ آغاز شد، کسی که متولی غسل ایشان شد امام حافظ مزی رحمه الله تبارک و تعالی بود، وی چندین مرتبه بر وی نماز خواند، و جنازه اش را به سوی مسجد اموی حمل نمودند. مردم شهر از اول بامداد در آنجا گردآمده بودند. چنین عده ی کثیری برای تشییع جنازه ی کسی دیده نشده بود جز در تشییع جنازه ی امام احمد که آن هم به اندازه ای که برای جنازه ی ابن تیمیه رحمه الله تعالی و رضی عنه گردآمده بودند نبود. برخی تعداد مردان را حدود سیصدهزار تن عنوان کرده اند و این به جز کسانی است که برای نماز به سوی قبر وی رفته بودند. نماز جنازه اعلام شد و مردم جمع شدند، خیابان ها از گریه و زاری، ستایش و دعا و رحمت گویی پر شد، مردم عمامه ها و مندیل هاییشان را بر روی پیکر وی می انداختند و این عمامه ها بر روی مردم می افتاد و کسی بدان توجه نمی نمود، کار در خیابان خیل مشکل گشتو چندین برابر شد و مردمان بیشتری جمع گشتند. جنازه را همان جا نهاده و برادرش زین الدین پیشنماز شد و سپس وی به سوی را مقبره اش که پهلوی برادر دیگرش شرف الدین عبدالله قرارداشت حمل کردند. از حضور در این مراسم جز کسانی که توان آن را نداشتند بازنماندند. تعداد مردان را به جز عده ی زنان حدود شصت الی دویست هزار نفر ذکر کرده اند. تعداد زنان حاضر نیز به جز کسانی که بر بام خانه ها و ساختمان ها بودند حدود پنج هزار تن تخمین می زنند.

در تاریخ دمشق چنین ازدحامی سابقه نداشت! امام برزالی می گوید: کسی نمی تواند تعداد شرکت کنندگان در مراسم را تعیین کند. و به طور تقریبی این تعداد برابر است با عده ی افرادی ازاهالی شهر که توان حضور داشتند. ابن رجب بیان می نماید: در دیگر سرزمین های اسلامی دور و نزدیک، در یمن و چین و ...، بر وی نماز جنازه ی غایب خواندند و به مسافران خبر داده شد که در دورترین نقاط چین برای نماز بر جنازه ی او در روز جمعه نداداده شده است. نماز بر شارح و ترجمان قرآن کریم.

بزار می گوید: خبر وفات وی به هیچ شهر و دیاری نرسید مگر آنکه در همه ی مسجدهای جامعه بر وی نماز بخوانند. بویژه در سرزمین مصر و شام و عراق و تبریز و بصره و سایر شهرها. در مورد هیچ جنازه ای چنان وقار و هیبتی که برای جنازه ی پیدا بود دیده نشد. یکی از شاگردانش با دیدن این منظره متاثر شده و در میان مردم بانگ برآورد که: جنازه ی امامان سنت چنین است و

مردمان همگی باصدای بلند گریستند و زاری نمودند!

آنان حق داشتند که بر خورشیدی بگریند که در نیمروز آنان را گذاشته و پس از باز کردن راه سنت و پایه نهادن اساسی برای منهج سلف و محکم داشتن ستون ها آن به سوی پروردگار خویش شتافته بود. کسی که با مبتدعان مناظره نموده و با تیر سنت بر آنان حمله برده و قلب آنان را آماج این تیرها قرارداده بود رضی الله تعالی عنه و أرضاه.

امت اسلامی اگر چه ظاهراً این عالم مدافع خویش را از دست داد، اما کتابها، رساله‌ها و فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه به یاری الله روشن‌گر راه و چراغ هدایت برای آنها خواهد بود.

 

اما به سوال بازگردیم: این مواردی که در سوال آمده نیز از شبهات و کینه توزیهای روافض و بقیه ی اهل بدعت است که از ردود این شیخ بزرگوارد دلخور شده اند و قصد دارد ابن تیمیه رحمه الله و نفوذ کلام ایشان را نزد مسلمانان تخریب نمایند.

برخی از موارد فوق الذکر در مورد اثبات صفات درست هستند ولی ظاهرا قائل آنها از عقیده ی اهل سنت و جماعت یا بیخبر است و آنرا درک نکرده و یا آنکه عمدا سعی در ایجاد تشویش در عقیده ی اهل سنت و جماعت دارد، بعنوان مثال اهل سنت و جماعت عقیده دارند که خداوند ساق، ید، عین، سمع، قدم، و وجه (صورت) دارد، زیرا الله تعالی خود در کتاب خویش و پیامبر صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیح خود آن صفات را برای الله تعالی اثبات نموده اند:

 

اثبات شنیدن و دیدن برای الله سبحانه و تعالی:

الله تعالی می فرماید:{لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر}(شوری 11) «به تأکید هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست» و می فرماید:{إن الله نِعِمَّا یعظکم به إن الله کان سمیعاً بصیراً}(نساء 58) «نیکو چیزی است که خداوند شما را به آن پند می دهد همانا خداوند شنوای بیناست».

 

اثبات وجه برای الله سبحانه:

می فرماید:{ویبقی وجه ربک ذو الجلال والإکرام}(رحمن 27) «و وجه پروردگار تو که صاحب جلال و اکرام است باقی می ماند»{ کل شیء هالک إلا وجهه}(قصص 88) «همه چیز جز وجه خداوند نابود می شود».

 

اثبات دو چشم برای الله تعالی:

می فرماید:{واصبر لحکم ربک فإنک بأعیننا}( طور 48) «در برابر دستور پروردگارت شکیبا باش به راستی که تو در برابر چشمان ما قرار داری»{وحملناه علی ذات ألواح ودسر تجری بأعیننا جزاء لمن کان کفر}( قمر 13- 14) «او را بر تخته دار و میخ آجین(کشتی) سوار کردیم که در مقابل چشمان ما روان بود این کیفر کسانی است که کافر شده بودند»{وألقیت علیک محبة منی ولتصنع علی عینی}( طه 39) «و بر تو محبتی از خود افکندم تا در برابر چشمان من پرورش یابی».

 

اثبات شنیدن و دیدن برای الله سبحانه و تعالی:

می فرماید:{قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها وتشتکی إلی الله، والله یسمع تحاورکما إن الله سمیع بصیر}( مجادله 1) «خداوند سخنان(زنی) را که در باره‌ی شوهرش با تو(پیامبر) گفتگو و به خداوند شکایت می کرد، شنید؛ و خداوند گفتگوی شما را می شنود زیرا خداوند شنوای بیناست» و می فرماید:{لقد سمع الله قول الذین قالوا إن الله فقیر ونحن أغنیاء}(آل عمران 181) «همانا خداوند سخن کسانی که گفتند خداوند نیازمند است و ما بی نیازیم را شنید»{ام یحسبون أنا لا نسمع سرهم ونجواهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون}(زخرف 80) «آیا این چنین می پندارند که ما راز و نجوایشان را نمی شنویم؟ آری می شنویم و فرستادگان ما نزد آن ها می نویسند» و می فرماید:{إننی معکما أسمع وأری}( طه 46) «من همراه شما هستم می شنوم و می بینم» و می فرماید:{ألم یعلم بأن الله یری}(علق 14) «آیا ندانست که خداوند می بیند»{الذی یراک حین تقوم وتقلبک فی الساجدین إنه هو السمیع العلیم}(شعراء 218- 220) «کسی که تو را هنگامی که برمی خیزی می بیند و حرکت تو را در میان سجده کنندگان (می بیند) همانا او شنوای داناست»{ وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون}( توبه 105) «و بگو (هر چه می خواهید) انجام دهید که به زودی خدا، پیامبر و مؤمنان عمل شما را می بینند».

 

اثبات پا و قدم برای الله سبحانه و تعالی:

پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:( لا تزال جهنم یلقی فیها، وهی تقول: هل من مزید؟ حتی یضع رب العزة فیها رجله) وفی روایة: ( علیها قدمه فینزوی بعضها إلی بعض فتقول قط قط ) «دوزخیان در آتش انداخته می‌شوند و دوزخ می‌گوید: آیا بیشتر از این هم هست؟ تا جایی که خداوند متعال پایش و در روایتی قدمش را در آن می‌گذارد. آن گاه برخی از قسمت هایش در هم پیچیده می‌شود. پس دوزخ می‌گوید: بس است بس است».( متفق علیه: بخاری 6661 و مسلم 2848 من حدیث انس بن مالک)

 

اثبات ساق برای الله تعالی:

قرآن می فرماید: « یَوْمَ یُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَیُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ»( قلم 42)

یعنی: «روزی‌ که‌ ساق‌ (خداوند) ظاهر می شود» یعنی: در آن‌ روز که‌ خدای‌ عزوجل‌ ساق‌ خود را آشکار کند کار، اوضاع‌ به‌ غایت ‌دشوار می‌شود. و در حدیث‌ شریف‌ به‌ روایت‌ بخاری‌ و غیر آن‌ از ابی‌سعید رضی الله عنه  آمده‌است‌ که‌ رسول‌ خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «پروردگار ما ساق‌ خود را برهنه‌ می‌کند پس‌ هر مرد مؤمن‌ و هر زن‌ مؤمنه‌ای‌ برای‌ او سجده‌ می‌کنند و کسانی‌ که‌ از روی‌ ریا و سمعه‌ در دنیا سجده‌ می‌کردند، باقی‌ می‌مانند پس‌ تا می‌روند که‌ سجده‌ کنند، پشت‌ آنان‌ (مانند تخته‌ الواری‌ راست‌ می‌ایستد) و قادر به‌ سجده‌ کردن‌ نمی‌شوند».

{با این حساب و بنا به قول اهل بدعت، شخص پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز العیاذبالله متهم به تجسیم می شوند؟!}

 

اثبات صدا و کلام برای الله تعالی:

پیامبره می فرماید:(یقول تعالی: یا آدم، فیقول: لبیک وسعدیک، فینادی بصوت: إن الله یأمرک أن تخرج من ذریتک بعثا إلی النار) «یا آدم ،آدم می گوید پروردگارا گوش به فرمانم، پس همراه با صوت او را ندا می دهد که خداوند تو را امر می دهد که از فرزندانت گروهی را به سوی آتش بفرست» (متفق علیه: بخاری 3348 و مسلم 222 من حدیث ابی سعید خدری )

و پیامبره می فرماید: (مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا سَیُکَلِّمُهُ اللَّهُ لَیْسَ بَیْنَهُ وَبَیْنَهُ تُرْجُمَانٌ) «هیچ یک از شما نیست مگر این که خداوند با او سخن خواهد گفت در حالی که بین او و خدا توضیح دهنده ای نیست(یعنی این که بین او و خدا هیچ واسطه ای نیست)».( أخرجه بخاری 7443 و مسلم 1016 من حدیث عدی بن حاتم)

 

 ولی باید دانست که اهل سنت کیفیت و تمثیل را برای این صفات و مابقی صفات دیگر الله تعالی قائل نیست، بعبارتی همانطور که شیخ الاسلام ابن تیمیه در عقیده واسطیه فرموده است، اهل سنت این صفات را بدون تمثیل یا تشبیه یا تحریف یا تکییف اثبات می کند، پس این عبارت به معنای عدم تجسیم است.

در اینجا لازمست چند نکته در مورد اسماء و صفات الهی گفته شود:

اولا؛ اهل سنت و جماعت، اسمها و صفتهایی را برای الله تعالی ثابت می کند که آن اسم و صفت یا در قرآن آمده باشد، یا در احادیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد باشد. پس هر اسم و صفتی لایق خدا نیست مگر آنچه که در قرآن یا حدیث آمده باشد.

دوما؛ اهل سنت و جماعت، اسمها و صفتهای باری تعالی را تشبیه به اسم یا صفت خلایق نمی کنند، همچنین آنها را تمثیل و تحریف (معنایی و لفظی) نمی کنند و منکر اسمآء و صفات الهی (که در عقل انسان نمی گنجند) نیستند. (مثلا اهل بدعت صفت "ید" به معنای دست را از الله تعالی نفی می کنند، زیرا گمان دارند که اگر آن صفت را برای الله تعالی ثابت کنند در حقیقت خدا را با خلایق تشبیه کرده اند و می گویند این مخلوقات هستند که دست دارند و خدا دست ندارد و اگر بگوییم خدا دست دارد مانند اینست که بگوییم خدا بمانند مخلوقاتش است! و بعد می گویند که منظور از "ید" در قرآن، یعنی "قدرت"! درحالیکه هیچ دلیلی برای این معنی خود ندارند.) اما اهل سنت این تفکر را رد می کند، و می گویند چون الله تعالی خود در قرآن صفت دست را برای خویش آورده، پس ما نمی توانیم منکر آیات قرآن باشیم؛ و این گفته ی ما نیز به این معنی نیست که چون برای خداوند صفت دست را انکار نمی کنیم، پس دچار تشبیه شده ایم؛ بلکه ما دست را برای خدا بگونه ای ثابت می کنیم که لایق خود الله تعالی باشد و لازمه ی اثبات صفت دست این نیست که دست الله تعالی بمانند دست خلایق باشد؛ چرا که هیچکدام از صفات الهی بمانند صفات مخلوقاتش نیست هرچند که در اسم تشابه داشته باشند زیرا الله تعالی خود می فرماید:

«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»(شوری 11) یعنی: هیچ چیز همانند او نیست.

پس دست الله تعالی نیز بمانند مخلوقاتش نیست. پس چگونه است؟ جواب در نکته ی سوم می آید:

 

سوما؛ اهل سنت و جماعت برای اسماء و صفات الهی کیفیت و چگونگی آنها را بیان نمی کند؛ بلکه به معنای آنها اکتفا می کنند؛ مثلا اهل سنت عقیده دارد که خداوند دارای صفت "ید" است؛ زیرا قرآن فرموده که الله تعالی دارای "ید" است، چنانکه می فرماید:

«یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»(فتح 10) یعنی: و دست خدا بالای دست آنهاست.

حال اهل سنت برای صفت "ید" کیفیت قائل نمی شود و توضیح نمی دهد که مثلا دست الله تعالی به چه صورت و کیفیتی است، زیرا ما به آن علم و آگاهی نداریم و هرچه بگوییم از روی حدس و گمان است، لذا کیفیت صفات (نه معنای آنها) را به خود الله تعالی واگذار می کنیم. اما با این وجود هرچند که کیفیت را برای صفات الله تعالی ثابت نمی کند ولی معنای آنها را بیان می نماید زیرا صفات الله تعالی با زبان و الفاظ عربی در قرآن بیان شده اند و می دانیم که زبان عربی دارای معنی است و بدون معنی نیستند؛ پس هنگامی که الله تعالی در قرآن که با زبان عربی نازل شده ، صفت "ید" را برای الله تعالی ثابت می کند؛ واضح است که "ید" در زبان عربی، معنی "دست" را می دهد نه معنی "قدرت" یا هر معنای دیگری.. پس اهل سنت و جماعت معنای اسمها و صفتهای الله تعالی را تفویض نمی کنند (یعنی همانند کیفیت آنها را به خدا واگذار نمی کنند) و بلکه معنای آنها را بر طبق معنیشان در زبان عربی اثبات می کنند بدون آنکه قائل به تشبیه یا تمثیل شوند یا بخواهند آن معانی را تحریف معنایی یا لفظی کنند یا بطور کل منکر آن شوند.

 

جالب اینست درحالی شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله از طرف کینه توزان و حسادت ورزان به تجسیم متهم می شود که خود در کتاب عقیده واسطیه چنین می گوید:

" از نشانه های ایمان به خداوند این است که ایمان داشته باشیم به آن چه خداوند خود را با آن توصیف کرده و به آن چه رسولش محمد صلی الله علیه وسلم خبر داده است بدون تحریف، تعطیل، تعیین کیفیت و تمثیل یعنی اهل سنت و جماعت ایمان دارند به این که الله سبحانه و تعالی{لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر}(شوری 11) «به تأکید هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست» و صفتی را که خداوند خود را به آن توصیف نموده، نفی نمی کنند و هیچ سخنی از احادیث و آیات را از جای خود تحریف نمی نمایند و نام ها و نشانه های خداوند را انکار نمی کنند و برای آن تعیین کیفیت نمی نمایند و صفات او را به صفات مخلوقاتش تشبیه نمی کنند زیرا الله سبحانه و تعالی همتا، مانند و نظیری ندارد و با مخلوقاتش مقایسه نمی شود و خداوند به نفس خود و به غیر از خود داناتر و آگاهتر است."

 و باید دانست که این عقیده ی اهل سنت و جماعت از زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم تا به الان بوده است و سخن جدیدی از شیخ الاسلام نیست، و همان عقیده ای است که امام شافعی و احمد و مالک و بقیه ی سلف در مورد صفات داشتند. اما چون اهل بدعت و فرق ضاله این صفات را تاویل می کنند و یا تحریف کرده و یا بکلی انکار می کنند، لذا اگر کسی برخلاف عقیده ی فاسد آنها آن صفات را همانطور که خود در قرآن و کتاب خویش آنرا برای خود اثبات نموده، برای الله اثبات کند، به او می تازند و او را با معیار باطل خود در مورد اسماء و صفات خداوند می سنجند و چنانکه برخلاف عقیده ی و معیار آنها بود، وی را متهم می کنند به تجسیم یا تشبیه و یا دیگر اتهامات دیگر در حالیکه غافلند از اینکه عقیده ی آنها فاسد و باطل است! و برای همین است که دشمنان و کسانی که نسبت به شیخ الاسلام حسادت می ورزند، به ایشان تهمت تجسیم می زنند درحالیکه ایشان خود تجسیم را کفر می دانند!! برای تفصیل در این قضیه به فتوای (4334) مراجعه کنید.

اما ما از صحت گفته های حافظ ابن حجر رحمه الله خبر نداریم ولی از همین مطالب وی (اگر درست باشند) چنین برداشت می شود که حافظ فقط نقل قول بقیه را که نسبت به ایشان کینه داشتند آورده اند ولی خود چنین اتهاماتی به ایشان نزدند، چنانکه در ابتدای مطلب تمجید حافظ ابن حجر رحمه الله را از ایشان آوردیم و اگر نسبت آن مطالبی که در سوال آمده به حافظ ابن حجر درست باشد، پس در اینجا حافظ فقط نقل قول معاندین شیخ الاسلام را آورده و چه بسا در ادامه از شیخ الاسلام دفاع کرده باشد ولی متن را بریده باشند!.

اما مواردی که از شیخ الاسلام در مورد علی رضی الله عنه نقل شده بدون شک و تردید اکاذیبی است که هیچ سندی بر آن وجود ندارد، البته ذکر اینکه علی رضی الله عنه دچار خطا شده باشد یا خیر، به معنای تضعیف شخصیت علی رضی الله عنه نیست بلکه به معنای عدم معصوم بودن است، ولی چون روافض این امر را ناخوشایند می دانند و مخالف عقیده ی عصمت آنهاست، بنابراین ذکر این مطلب که علی رضی الله عنه خطا کرده آنها را خشمگین می کند و لذا به قائل چنین گفته ای می تازند.. وگرنه در عقیده ی اهل سنت همه بجز پیامبر صلی الله علیه وسلم مرتکب خطا می شوند و حتی پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز گاها در اجتهادات خویش دچار اشتباه می شدند!

حال ببینید شیخ الاسلام ابن تیمیه در کتاب عقیده واسطیه در مورد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم چه می گویند: " اهل سنت و جماعت، اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را دوست می دارند و وصیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را در موردشان حفظ می کنند هنگامی که در روز غدیرخم فرمود:(أذکرکم الله فی أهل بیتی)( أخرجه مسلم 2408 من حدیث زید بن أرقم)

 «در مورد اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید» .. اهل سنت و جماعت از آن چه اهل بدعت و گمراهی در حق صحابه و اهل بیت می گویند اعلام برائت می نمایند: از طریقه و راه روافض کسانی که نسبت به صحابه بغض و کینه می ورزند و به آن ها دشنام می دهند و طریقه و راه نواصب کسانی که اهل بیت را با سخن یا عمل اذیت می نمایند اعلام برائت می نمایند."

 

اما برای آنکه آن اکاذیبی که به شیخ الاسلام نسبت داده می شود که ایشان علی رضی الله عنه را متهم به ریاست طلبی کرده اند، را آشکار نماییم، این نقل قول را از خود ابن تیمیه رحمه الله از کتاب عقیده واسطیه می آوریم تا بر همگان روشن شود که کینه توزان این عالم بزرگوار اهل سنت چقدر نسبت به ایشان کینه دارند و قصد دارند تا ایشان را تخریب نمایند:

" (اهل سنت و جماعت) به آن چه به صورت تواتر از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و دیگر صحابه نقل شده اقرار می کنند که بهترین این امت بعد از پیامبره، ابوبکر سپس عمر است و سومین آن ها عثمان و چهارمین علی رضی الله عنهم می باشد همان گونه که آثار بر آن دلالت دارند و همان گونه که صحابه بر تقدیم عثمان در بیعت اجماع نمودند. هر چند بعضی از اهل سنت در مورد عثمان و علی رضی الله عنهما اختلاف نمودند- بعد از این که بر تقدیم ابوبکر و عمر اتفاق نمودند- که این دو افضل هستند پس دسته ای عثمان را جلو اندازند و سکوت کردند و در علی توقف نمودند و دسته ای علی را مقدم کردند و دسته ای توقف کردند اما امر اهل سنت بر تقدیم عثمان سپس علی آرام و اسقرار یافت و این مسئله- مسئله عثمان و علی- از مسائل اصول نمی باشد که مخالفت در آن نزد جمهور اهل سنت باعث گمراهی شود اما در مسئله خلافت دچار گمراهی می شود."

پیشنهاد می شود کتاب "عقیده واسطیه" شیخ الاسلام ابن تیمیه را از سایت نوار اسلام دانلود و مطالعه کنید.

اما بدون شک استغاثه نمودن به پیامبر صلی الله علیه وسلم یا دیگر انبیاء و اولیاء شرک اکبر است و این عقیده ی اهل توحید است که مشرکان زمان با آن مخالفند، به فتوای (3341) مراجعه کنید.

همچنین روایت "علی مع الحق والحق مع علی" روایتی ضعیف است، و حتی برخی از روایات و الفاظ دیگر آن موضوع و دروغ هستند. برای اثبات ضعف این روایت به منابع زیر مراجعه کنید:

میزان الإعتدال فی نقض الرجال (3/396).

الکامل فی ضعفاء الرجال (4/66).

صحیح وضعیف الجامع الصغیر (17/386).

شیخ الألبانی می گوید: ( ضعیف ) حدیث رقم : 3802 در ضعیف الجامع .

مجمع الزوائد (9/183).

حافظ ابن حجر در لسان المیزان (5232)

المعلمی در التنکیل (2472)

المغنی فی الضعفاء (2/394).

الضعفاء للأصفهانی (1/108).

الضعفاء والمتروکین لأبن الجوزی (2/106).

المقتنی فی سرد الکنی (1/321).

 

اما مردمان تاکنون همچنان شیخ الاسلام ابن تیمه رحمه الله را گرامی داشته و به او ارج می نهند و کتاب هایش را تدریس می نمایند، هرکس که خداوند را بطلبد خداوند برای او چیزی را اراده می کند که می خواهد، و این چه فوز و کامیابی بزرگی است برای علما!

فخر و مباهات تنها ازآن علما است، که آنان بر جاده ی هدایت و راستی اند و راهنمایان کسانی هستند که طلب هدایت نمایند. هرکس به آن اندازه از ارزش و احترام برخوردار می گردد که به نیکی و اصلاح پرداخته باشد، اشخاص نادان با علما و اهل علم و دانش سر ستیز دارند. بکوش تا با علم و دانش زندگانی ابدی را فراچنگ آوری! مردمان همه مردگانی هستند و تنها اهل علم و دانش زندگان این جهانند.

آری، این استاد بزرگوار و ارجمند خداوند تبارک و تعالی قدر و یاد او را برافراشت، چون عمر خویش را در مسیر خدمت به دین خداوند متعال سپری نمود. این همان مردی است که آنچه از آموخته های سنت را که مندرس و فرسوده بود را دوباره زنده نمود و شرع خداوند تبارک و تعالی را تجدید حیات بخشید و پرچم عقیده ی سلفیه را برافراشت، در برابر هرگونه کجروی جنگید و در راه خداوند تبارک و تعالی با شمشیر و نیزه و در راه اعلاء کلمه ی الله عزوجل به جهاد پرداخت. در هر منصب گذرای دنیایی که بود پارسایی پیشه نموده بود. امکان آن برایش بود که حکمرانی یک شهر را کاملاً به عهده بگیرد اما آن را نپذیرفت و گفت: من فردی مردمی هستم و مرد دولت نیستم. ایشان بدینگونه فقه مورد نظر خداوند عزوجل را پی گرفت و خویش را وقف خدمت به شرع خداوند تبارک وتعالی نمود.

ابن تیمیه شخصی عادی و معمولی نبود، وی یکی از مفاخر گرانقدر امت اسلام، کوهی راسخ، پدیده ای تاریخی، امتی جای گرفته در ضمیر یک مرد، منهجی نمایان گشته در رفتار یک انسان و تاریخی بود که به نام انسان نگاشته شده بود؛ وی شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله تبارک و تعالی بود.

صفحات زندگانی ایشان نورانی و درخشان از پرتوافشانی آن انوار هدایت بود که خاموشی نداشت. چون ما مسلمانان در میان دیگر اقوام و ملت ها چنین شخصیت های پیشرو و راهبری را داریم، گردن امت ها و ملت ها در برابرش کج می شود، کسانی مانند ابن تیمیه که با خطی از نور بر پیشانی زمان حک شده است و تا ابد ماندگار است؛ برای آنکه خداوند تبارک و تعالی پاداش نیک کرداران را تباه نمی سازد، این سنتی جهانی در این دنیا است.

خداوند تعالی اجر کسی را که کار نیک انجام می دهد ازبین نمی برد. این انسان که خون و جان خویش را به شرع خداوند عزوجل آمیخته است، و روز و شب را پیوسته در خدمت به راه حق و راستی سپری نموده است. بی تردید امت اسلام این شخص را چون تاجی بر سر خود نهاده است و همچنان آوازه و نام شیخ الاسلام ابن تیمیه در همه ی آفاق عالم پژواک می یابد.

اما کسانی که با وی به دشمنی برخاسته و او را با تیر واحدی هدف قرار داده اند، خداوند متعال نام و یاد آنان را فرونشاند و اکنون در زیر لایه های عصور خفته اند و فراموش شده اند. اما خداوند تبارک و تعالی یاد ابن تیمیه را تجدید نمود و قدر و ارج وی را بلند کرد و چنان شد که اکنون امت به دنبال وی در حرکت است و حتی دادگاه های شرعی در سرتاسر جهان اسلام بر اساس اجتهادات ابن تیمیه که پیشتر بدان می تاختند و طعنه می زدند عمل می نمایند و اکنون به عنوان شیوه ای پایدار در قوانین و دستوراتی که دادگاه های مذکور برپایه ی آن کار می کنند.

ابن قیم الجوزیه می گوید: "از شیخ الاسلام ابن تیمیه شنیدم که می گفت: در دنیا بهشتی هست ( یعنی بهشت ایمان و آنچه پیامبر صلی الله علیه و سلم آورده است) که هرکس داخل آن نگردد در آخرت وارد بهشت نگردد.

یک بار به من گفت: دشمنانم چه می توانند با من بکنند؟! بهشت و بستان من در سینه ی من است!! (یعنی: ایمان و علم) هرجا که بروم همراه من هستند، زندان برای من خلوت است و اخراج و تبعید برایم گردش و سیاحت است و کشتن من شهادت در راه خداوند تبارک و تعالی است! پس تمام آن ها را به خداوند عزوجل سپردم، عنان تدابیر را به قدر وامی گذارم، آنگاه دیگر دشمنان خدای تبارک و تعالی با طالب علمی که عنان زندگی خویش را به خداوند عزوجل سپرده است چه می توانند بکنند؟ می داند که در هر امری از امور زندگی اش حکمتی از جانب خداوند تبارک و تعالی نهفته است، مگر نام آن ذات پاک حکیــم نیست؟!"

همچنین ابن قیم جوزیه می گوید: "هنگامی که ترس بر ما شدت می گرفت و بدگمان می گشتیم و دنیا بر ما تنگ و دشوار می گشت نزد او می رفتیم و کافی بود او را ببینیم و صدایش را بشنویم، در لحظه تمام آن حالات رخت برمی بست و به گشادگی سینه و قدرت و یقین و آرامش مبدل می گشت! منزه است خدایی که بهشت را پیش از دیدار خویش به بندگانش نشان می دهد و دروازه هایش را در سرای عمل برویشان می گشاید. ابن قیم می گوید: شنیدم که می گفت: ذکر برای قلب مانند آب برای مشگ است، حال و روز مشگ در فراق آب چگونه است؟! دفعه ای نزدش رفتم درحالیکه او از نماز صبح فارغ شده بود، همچنان نشست و تا نزدیکی های ظهر به ذکر خداوند مشغول شد و سپس روی به من نمود و گفت: این بامدادان من است و اگر خود را تغذیه ننمایم نیروهایم سست گردند. یعنی: آنکه ذکر خداوند تبارک و تعالی ماده ایست که بدان نیرویی می گیرم که بر قلبم وارد آمده و آفاق جان مرا روشن می کند و به کار و عمل برای خداوند تبارک و تعالی می شتابد."

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com